تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
مدد مبادرت كن . مردم را هم بمقابله لشكرى كه در وادى قرى قرار گرفته سوق بده تا با فرزند مروان در آن مكان نبرد كنند و اسلام . مختار شرحبيل بن ورس همدانى را با سه هزار تن كه اغلب آنها از موالى ( ايرانيان ) بودند بجنگ شاميان ( و يارى ابن زبير ) فرستاد از عرب فقط هفتصد تن ميان آن لشكر بودند . به او دستور داد كه برود تا بمدينه برسد و اگر داخل شهر مدينه بشود بنويسد و خبر بدهد تا مختار به او دستور فرمان بدهد ( كه چه بايد بكند ) . قصد مختار اين بود كه اگر ابن ورس مدينه را گرفت اميرى براى آن شهر معين كند و بعد ابن ورس را بمحاصره ابن زبير در مكه روانه كند . ابن زبير هم ترسيد كه مختار خدعه كرده او را غافل‌گير نمايد . عباس بن سهل بن سعد را با دو هزار مرد جنگى فرستاد كه اعراب را هم ضد عده مختار بشوراند و به او دستور داد كه اگر ديدى مختار مطيع و يار است چه بهتر و گر نه با آنها خدعه و مدارا كن تا همه را نابود كنى . عباس بن سهل هم رفت تا بابن ورس رسيد كه او در محل رقيم صف آرائى كرده بود عباس هم ديد اتباع او عقب مانده و همه خسته و باز گشته و ابن ورس آماده نبرد و بر چاه آب قرار گرفته است . بابن ورس گفت : مكر نه اين است كه شما مطيع ابن زبير هستيد . ابن ورس گفت : مطيع هستيم . گفت : پس متفقاً بجنگ دشمن برويم كه در وادى القرى قرار گرفته . ابن ورى گفت : به من دستور نداده كه من مطيع شما باشم . بما فرمان داده شد كه داخل مدينه بشوم و بعد از آن تكليف معين خواهد شد . عباس گفت : اگر شما مطيع ابن زبير هستيد كه او به من دستور داده من شما را بوادى القرى سوق بدهم . گفت : ( ابن ورس ) من اطاعت نمىكنم بلكه بمدينه مىروم و بمختار مىنويسم آنگاه منتظر دستور او خواهم بود . عباس گفت : عقيده تو بهتر است آنگاه دانست كه او در باطن چه قصدى دارد و نيز گفت : من ناگزيرم بوادى القرى بروم و جنگ را آغاز كنم . عباس هم لشكر زد و براى ابن ورس