تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
مىدهم كه از ما دور شود ( كه در خطر هستيم ) . عهد و پيمانى نخواهد ماند كه او را مقيد و ملزم كند . من هم ناگزيرم در اينجا بمانم تا خداوند براى ما فتحى كند كه او بهترين فاتح است . ابو عبد اللّه جدلى و ديگران برخاستند و گفتند : ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد . خبر خوددارى او بعبد الملك بن مروان رسيد به او نوشت كه اگر نزد ما بيائى نسبت بشما نيكى خواهيم كرد كه اگر بخواهد در شام اقامت كند بماند تا كار بسامان برسد ابن حنيفه و اتباع او خارج ( از حجاز ) و بشام وارد شدند . كثير عزه ( شاعر و عاشق مشهور كه از شيعيان بود ) همراه او بود كه اين شعر را سرود :
هديت يا مهدينا بن المهتدى * انت الذى نرضى به و نرتجى انت اين خير الناس من بعد النبى * انت امام الحق لسنا نفتري يا ابن على سرو من مثل على
يعنى : هدايت شده ( و راه حق را يافته ) اى مهدى فرزند مهتدى تو كسى هستى كه ما به او راضى و اميدوار هستيم : تو فرزند بهترين مردم بعد از پيغمبر هستى . تو امام بر حق هستى و ما هرگز دروغ نمىگوئيم ( و اغفال نمىشويم ) اى فرزند على كيست كه مانند على باشد ؟ چون به محل مدين رسيد شنيد كه عبد الملك بعمرو بن سعيد غدر و خيانت كرده از رفتن خود بدان ديار پشيمان و بيمناك شد ، در محل ايله منزل گزيد . مردم در فضايل او گفتگو مىكردند . كه او عابد و زاهد و پرهيزگار بود . چون عبد الملك بر آن اوضاع ( عبادت او و گرويدن مردم ) آگاه شد از اجازه دادنش سخت پشيمان شد كه او در مملكت وى زيست مىكند به او نوشت در كشور و زير سلطه من كسى نبايد زندگانى كند مگر اينكه با من بيعت نمايد . او هم ناگزير باز راه مكه را گرفت و در شعب ( دره ) ابى طالب اقامت نمود . ابن زبير به او اخطار كرد كه از آنجا كوچ كند . ابن زبير ببرادر خود مصعب نوشت كه زنانى را كه با محمد بن حنفيه زيست مىكنند ( بعنوان گروگان ) نزد من روانه