و كشور آنها را تملك نمودهاند جنگ كنى ؟ تو نبايد معارض و مانع آنها باشى و نبايد ما را دچار خطر و رنج كنى . آن گفتگو در پايان روز چهارم ( مهلت ) جارى شد .
پادشاه مصر قبول نكرد و بجنگ تن داد . مسلمين با سپاه مقوقس در محل عين شمس روبرو شدند سواران اسلام شتاب كرده در ميدان جولان دادند . عمرو آنها را ملامت كرد . مردى از يمن به او گفت : ما از سنگ يا آهن آفريده نشدهايم ( حساس هستيم ) عمرو به او گفت : خاموش كه تو سگ هستى . آن مرد گفت : پس تو سالار و قائد سگان هستى .
عمرو ياران پيغمبر را ندا داد و آنها حاضر شدند . به آنها گفت : شما ( ياران پيش رويد كه خداوند مسلمين را با دليرى شما يارى مىكند . آنها هم پيش رفتند ( حمله كردند ) ابو برده هم ميان آنها بود همچنين ابو برزه ( از ياران ) هر دو هم پيروى و متابعت كردند و خداوند فتح و ظفر را نصيب مسلمين فرمود .
مشركين گريختند . زبير هم بر برج و باروى شهر فراز شد . چون شهريار او را بر حصار استوار ديدند ناگزير دروازهها را گشودند . عمرو هم بدرون شهر رفت و مردم تسليم شده پيشنهاد صلح دادند .
عمرو صلح آنها را پذيرفت ولى زبير از بالاى ديوار با غلبه و نيرو ( بدون صلح ) داخل شهر گرديد . سپس با عمرو ملاقات كرد هر دو از دروازه بيرون رفتند . مردم كه هلاك و تباهى را ديدند ناگزير بشروط ديگر تن دادند و آن عبارت از اين بود . آنچه را زبير با قوه و جنگ و غلبه گرفته مشمول قواعد جنگ و تصرف سپاه قرار دهند و آنچه را عمرو بتسليم گرفته مشمول شروط صلح قرار دهند . آنها تحت عهد و ذمه اسلام در آمدند . روميانى كه به آنها پناه برده بودند از شروط صلح هم بهرهمند شدند همچنين اهل نوبه ( افريقائيها ) مانند اهل مصر مشمول شدند و هر كه ميخواست بكشور خود برگردد آزاد بود تا وقتى كه با امان به وطن خود برسد .
سواران مسلمين در كشور مصر از هر سو جمع شدند و شهر فسطاط را بنا نهادند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 414
مساهمون: ابن الأثير
ص٤١٤