تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
به آنها پيغام داد كه شتاب مكنيد تا آنكه ناگزير و معذور شويد ، آنها هم از نبرد خوددارى كرده هر دو ( رئيس و پيشوا ) نزد عمرو رفتند . عمرو آنها را باسلام يا پرداخت جزيه دعوت نمود . و نيز به آنها گفت : پيغمبر ما دستور ملايمت و ارفاق بمصريان داده زيرا هاجر ( مادر بزرگ پيغمبر ) مادر اسماعيل ( جد پيغمبر ) مصرى بوده . آن دو مرد گفتند اين نحو خويشى كه وصف مىكنى بسيار دور است و هيچ كسى بدانجا نمىرسد يا آن را به خود نمىبندد مگر پيغمبران . ما نيز به اين دين ايمان داريم ولى مهلت ميخواهيم تا برويم و برگرديم . عمرو گفت : من هرگز فريب شما را نخواهم خورد ولى من بشما سه روز مهلت مىدهم كه چاره‌جوئى كنيد . آن دو نماينده گفتند : بر اين مهلت بيفزا او هم يك روز افزود . آن دو مرد نزد مقوقس برگشتند او خواست پيشنهاد عمرو را قبول كند ولى ارطبون ( امير و قائد روم كه از شام بمصر رفته پناه برده بود ) نپذيرفت و فرمان جنگ و ستيز داد و بمردم مصر گفت : ما از شما دفاع خواهيم كرد و خواهيم كوشيد كه نگذاريم بشما آسيب برسد و هرگز تسليم نخواهيم شد . در همان حال كه عمرو منتظر پايان مهلت بود ناگاه ارطبون شبيخون زد ولى عمرو و لشگر او هشيار و بيدار و آماده كارزار بودند . ارطبون در آن شبيخون به خاك و خون افتاد ، بسيارى از سپاه او كشته شدند : بقيه تن بفرار دادند . عمرو و زبير هم سوى عين شمس رهسپار شدند كه در آنجا سپاه مصر موضع گرفته و تجمع كرده بود . عمر هم ابرهه بن صباح را سوى فرما ( محل معروف در مصر ) روانه كرد كه آنجا را محاصره نمود . عوف بن مالك ( با عده ) را باسكندريه فرستاد . اسكندر و فرما دو برادر بودند ( كه دو محل بنام آنها موسوم شد ) . خود عمرو هم در عين شمس اقامت نمود . مردم مصر بپادشاه خود گفتند : تو ميخواهى با قومى كه خسرو ( شاهنشاه ايران ) و قيصر ( سزار روم ) را منهزم كرده و شكست داده