تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
پيغمبر برود ) . او دچار طاعون شد و مرد ، معاذ بن جبل را بفرماندهى و جانشينى خود برگزيد . او برخاست و گفت پيغمبر شما اين دعوت را نموده كه شما را نزد خود ببرد معاذ ( خود را گويد ) از خداوند ميخواهد كه خود هم از اين رحمت نصيبى ببرد و خاندان معاذ هم مشمول همين رحمت بشوند ناگاه فرزند او عبد الرحمن دچار شد و مرد . پس از آن برخاست و براى خود و او هم طلب رحمت نمود كه دست او به مرض مبتلا شد . او دست خود را مىبوسيد ( گويا در اصل اشتباه شده كه كلمه يقبلها بجاى يقلبها آمده و بايد نوشت دست دردناك خود را زير و رو مىكرد و مىديد . م ) و ميگفت : هيچ چيز را بيش از اين دوست ندارم كه من خود از اين دنيا همين يك بهره برده باشم . او هم مرد و عمرو بن عاص بجانشينى او برگزيده شد . او برخاست و چنين گفت . اين مرض و درد اگر پيش آيد مانند آتش‌سوزى همه را فرا ميگيرد . بهتر اين است كه شما بكوهستان پناه ببريد . ابو وائله هذلى ( معروف است ) گفت : ( بعمرو بن عاص ) تو دروغ ميگوئى . به خدا سوگند تو با پيغمبر صحبت و يارى داشتى و حال اينكه تو حتى از خر من نادانتر بوده و هستى . عمرو بن عاص به او گفت من هرگز به تو پاسخ نمىدهم . ولى به خدا قسم ما هرگز در اينجا با بودن اين مرض اقامت نخواهيم كرد آنگاه مردم را بكوهستان كوچ داد . خداوند هم طاعون را از آنها ( مسلمين ) دفع كرد عمر هم كار كوچ دادن را بد ندانست . گفته شده عمر بشام سفر كرد چون به محل سرغ ( مرز حجاز ) رسيد سران سپاه باتفاق ابو عبيده بن جراح باستقبال او رفتند و نزول وباء را ( طاعون ) اطلاع دادند كه بسيار سخت بود مهاجرين و انصار هم با عمر بودند كه تو براى رضاى خدا از وطن خود آمدى ، وقوع طاعون نبايد ترا از ادامه سفر باز دارد . جمعى هم گفتند اين مرض بلا و فنا را همراه دارد ما صلاح نمىدانيم كه تو پيش به روى او به آنها گفت برخيزيد و برويد و مرا تنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 405 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت