آن را به خود اختصاص بده . على گفت : خداوند علم ترا بجهل مبدل و يقين ترا به شك مقرون نكند . تو از اين دنيا جز آنچه باستحقاق دريافتى حقى ندارى ، جز آنچه بدهى و تصويب كنى و بپوشى و كهنه كنى و بخورى و سير شوى حق ديگرى ندارى و نمىتوانى اين بساط را بدين حال نگهدارى . تو اگر اين فرش را بدين حال بگذارى فردا خواهيم ديد كه ديگرى تمام آن را تملك كرده به خود اختصاص مىدهد آنگاه چيزى را كه مستحق آن نمىباشد حق خود خواهد كرد . عمر بعلى گفت : راست گفتى و خوب نصيحت دادى آنگاه بساط را پاره پاره كرد بعلى هم يك پاره از آن داد كه على آن قطعه را بيست هزار ( درهم ) فروخت و حال اينكه آن پاره از ساير پارهها بهتر و گرانتر نبود .
كسى كه حامل خمس بود بشير بن خصاصيه بود . كسى هم كه مژده فتح و ظفر را داده بود حليس بن فلان اسدى بود ، كسى كه اموال را ( براى بيت المال ) دريافت و ضبط مىكرد عمرو بود . كسى كه غنايم را تقسيم مىكرد سلمان ( فارسى ) بود . مردم فاتحين قادسيه را ستودند . عمر گفت : آنها اعيان هستند . چون شمشير نعمان بدست عمر افتاد عمر از جبير بن مطعم شرح حال و نسب نعمان را پرسيد . جبير گفت : عرب نعمان را بدودمان قنص منتسب مىدارند . او يكى از بنى عجم بن قنص بود چون مردم معنى عجم را ندانستند آن را تصحيف و تحريف كرده لخم گفتند . عمر شمشير نعمان را به او ( جبير ) بخشيد .
عمر بن الخطاب سعد بن ابى وقاص را امير تمام ممالك مفتوحه نمود - امير صلات ( پيشنماز بمعنى امير و پيشوا ) . خراج را هم به دو برادر نعمان و سويد كه هر دو فرزند عمرو بن مقرن بودند واگذار كرد . سويد امير خراج فرات و آنچه در پيرامون آن . نعمان هم امير خراج دجله و اطراف آن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 336
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣٦