انتخاب يكى از شمشيرها مخير نمود . او شمشير هرقل را برگزيد ، سعد هم زره بهرام را به او بخشيد . ساير غنايم را هم بهنگ خرساء ( اتباع قعقاع ) بعنوان نفله تقسيم نمود فقط شمشير خسرو و نعمان را از ميان آنها برداشت و نزد عمر فرستاد ( بعنوان خمس ) تا عرب بر آن غنايم ( و عظمت فتوح عرب ) آگاه شوند . آنها را با خمس محسوب نمود . تاج خسرو و رخت و زيور او را ( عينا ) نزد عمر فرستادند تا مسلمين آنها را ببينند و آگاه شوند . عصمت بن خالد ضبى هم به دو مرد ايرانى رسيد كه آنها دو خر را با بار مىراندند . يكى از آن دو مرد را كشت و ديگرى گريخت دو خر را با بار خود نزد مأمور دريافت غنايم برد . بار يكى از آن دو خر دو سبد بود كه در يكى مجسمه زرين اسب كه سرج آن از سيم و دهان وى با ياقوت و پشت آن با جواهر و زمرد مرصع و لگام آن از گوهر و مجسمه سوار آن از سيم جواهر نشان نهفته بود . همچنين مجسمه سيمين شتر كه پالان آن زرين با رشتههاى گوهر بود .
سواران شتر هم يك مجسمه زرين مرصع بانواع جواهر بود ، پادشاه آن دو مجسمه را بر دو ستون حامل تاج نصب مىكرد . ( آنها را تسليم بيت المال نمود ) . مردى از عرب با جمعى از همگنان خود نزد مأمور جمع و حفظ اموال تاراج رفت و گفت :
ما چيزى از اين بهتر يا مانند اين نفيس و گرانبها نداريم ما اينها را بدست آوردهايم كه تسليم بيت المال مىكنيم . از او پرسيدند آيا چيزى از اين يغما براى خود برداشتهايد ؟ گفت . نه به خدا . اگر خدا گواه نبود هرگز من اين اموال را بشما نمىدادم . از او پرسيدند تو كيستى ( كه چنين امانت و ديانت دارى ) گفت : به خدا سوگند نام خود را نمىگويم مبادا مرا حمد و ثنا بگوييد يا ديگران بر من آفرين گويند و بستايند ولى من خداوند را ستايش مىكنم و مزد و اجر خود را از خدا ميخواهم و بدان خشنودم . چون رفت كسى را دنبال او فرستادند تا او را بشناسد چون نزد اتباع خود رفت از حال وى استفسار كردند معلوم شد كه او عامر بن عبد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣٣