تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
انتخاب يكى از شمشيرها مخير نمود . او شمشير هرقل را برگزيد ، سعد هم زره بهرام را به او بخشيد . ساير غنايم را هم بهنگ خرساء ( اتباع قعقاع ) بعنوان نفله تقسيم نمود فقط شمشير خسرو و نعمان را از ميان آنها برداشت و نزد عمر فرستاد ( بعنوان خمس ) تا عرب بر آن غنايم ( و عظمت فتوح عرب ) آگاه شوند . آنها را با خمس محسوب نمود . تاج خسرو و رخت و زيور او را ( عينا ) نزد عمر فرستادند تا مسلمين آنها را ببينند و آگاه شوند . عصمت بن خالد ضبى هم به دو مرد ايرانى رسيد كه آنها دو خر را با بار مىراندند . يكى از آن دو مرد را كشت و ديگرى گريخت دو خر را با بار خود نزد مأمور دريافت غنايم برد . بار يكى از آن دو خر دو سبد بود كه در يكى مجسمه زرين اسب كه سرج آن از سيم و دهان وى با ياقوت و پشت آن با جواهر و زمرد مرصع و لگام آن از گوهر و مجسمه سوار آن از سيم جواهر نشان نهفته بود . همچنين مجسمه سيمين شتر كه پالان آن زرين با رشته‌هاى گوهر بود . سواران شتر هم يك مجسمه زرين مرصع بانواع جواهر بود ، پادشاه آن دو مجسمه را بر دو ستون حامل تاج نصب مىكرد . ( آنها را تسليم بيت المال نمود ) . مردى از عرب با جمعى از همگنان خود نزد مأمور جمع و حفظ اموال تاراج رفت و گفت : ما چيزى از اين بهتر يا مانند اين نفيس و گرانبها نداريم ما اينها را بدست آورده‌ايم كه تسليم بيت المال مىكنيم . از او پرسيدند آيا چيزى از اين يغما براى خود برداشته‌ايد ؟ گفت . نه به خدا . اگر خدا گواه نبود هرگز من اين اموال را بشما نمىدادم . از او پرسيدند تو كيستى ( كه چنين امانت و ديانت دارى ) گفت : به خدا سوگند نام خود را نمىگويم مبادا مرا حمد و ثنا بگوييد يا ديگران بر من آفرين گويند و بستايند ولى من خداوند را ستايش مىكنم و مزد و اجر خود را از خدا ميخواهم و بدان خشنودم . چون رفت كسى را دنبال او فرستادند تا او را بشناسد چون نزد اتباع خود رفت از حال وى استفسار كردند معلوم شد كه او عامر بن عبد