و نفيس و موجب تعجب عرب بود برگزيد و ضميمه خمس نمود كه عرب از آن غنيمت كه بدست آمده تعجب كنند ( ببالند و تشويق و تشجيع شوند ) . چون خواست بساط معروف بهار خسرو كه فرش مرصع بانواع جواهر بود تقسيم كند راهى براى تقسيم آن نيافت .
بمسلمين گفت : آيا خرسند نمىشويد كه از چهار قسمت اين فرش صرف نظر كنيد و آن را عينا با خمس نزد عمر بفرستيم ؟ زيرا قابل تقسيم نمىباشد و اين غنيمت نزد ما اندك است ( بسبب فزونى غنايم ديگر ) اين بساط نزد اهل مدينه يك چيز نفيس و قابل توجه و اعتنا خواهد بود آنها ( مسلمين ) گفتند : آرى . ( از فرستادن آن بدون دريافت بهره خشنود بودند ) . آن بساط ( كه عرب آن را قطيف خواندهاند ) عبارت از يك فرش مربع شصت گز در شصت گز بود كه به مقدار يك جريب باشد .
خسروان عجم آن را در زمستان فرش مىكردند كه چون بهار نباشد آن فرش بهار را تصوير مىكرد . آن را گسترانيده به ياد بهار بر آن باده مىنوشيدند . انگار در گلشن تازه بهار نشستهاند زيرا در آن بساط تصاوير چمن و گل و ريحان و درخت بوده .
همچنين جويها و رودها كه تماما با در و گوهر و انواع زيور مزين و برجسته بود .
زمين آن با زر آراسته و اطراف آن با زمرد سبز مانند كشت زينت داده شده آنگاه آن مزرعه تازه خرمى يافته و درختها شكوفه داده و زمين بچمن سبز آراسته شده و برگها از پرند بافته و بر شاخههاى زر آويخته شده . شكوفهها از سيم و زر و ميوهها از گوهر بود و امثال آن بسيار بود ( كه قابل شرح و وصف نمىباشد ) عرب آن را قطيف مىناميدند .
چون خمس را نزد عمر بردند او بسيارى از آن را نفله ( بهره خاص ) دليران نمود .
كسانى كه خوب امتحان داده و در جنگهاى سخت پيروز شده اعم از حاضر و غايب و دور و نزديك بهره كافى دريافتند . بقيه خمس را بمستحقين داد . بعد از آن گفت :
به من بگوييد و چارهء تقسيم اين بساط را بينديشد كه چه بايد كرد ؟ بعضى گفتند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣٥