از پل بگذرند و در آن گير و دار يك استر با بار در رود افتاد ، خواستند استر را با قلاب و زنجير بيرون بكشند كه مسلمين به آنها رسيدند و با يك ديگر گفتند كه بار اين استر بايد گرانبها باشد كه گريختگان بنجات آن حيوان جانبازى مىكنند .
مسلمين با آنها سخت نبرد كردند و استر نجات يافته را از ايرانيان گرفتند كه بار آن رخت و جواهر و كمربند و زره جواهر نشان و قلاده گهر بود و آن بهترين رختى بود كه روز جلوس بتن مىگرفت و مباهات مىكرد . كلج هم به دو استر ديگر رسيد كه دو سوار حامى آنها بودند . آن دو سوار را كشت و دو استر را كشيد و تسليم مأمور حفظ اموال نمود كه آن مأمور مشغول يادداشت غنايم بود . از كلج پرسيد چه آوردى ؟
سپس مشغول كار خود شد و به او گفت : صبر كن تا كارهاى ديگر را انجام دهم .
بعد از فراغت از كار خود بار دو استر را بر زمين گذاشت . در يكى از آنها تاج مرصع خسرو در يك سبد نهفته بود . آن تاج بسيار سنگين بود كه همواره بر دو ستون محكم استوار مىشد كه جواهر گران در آن نشانده بودند . يك سبد ديگر هم محتوى رخت پادشاه بود كه ديباى زربفت و جواهر نشان بود و رخت ديگر هم كه پرند نبود ولى جواهر نشان و در همان سبد نهفته بود . قعقاع بن عمرو هم بيك سوار رسيد او را كشت و خورجين وى را ربود . در يكى از دو كفه پنج شمشير يافت و ديگرى شش تيغ و در قسمت ديگر خرجين زره خسرو و زره هرقل ( كه ايرانيان بغنيمت برده بودند ) و زره خاقان پادشاه ترك ( آن هم غنيمت بوده ) همچنين زره داهر پادشاه هندوستان ( از غنايم ايران ) و زره بهرام چوبين و زره سياوش و زره نعمان در آن بود زره خاقان و هرقل و داهر را ايرانيان در جنگ ربوده بودند ولى زره نعمان و بهرام چوبين هنگامى كه آن دو از سطوت خسرو گريخته بودند بدست آمده بود . شمشيرها هم شمشير خسرو و هرمز و قباذ و فيروز و هرقل و خاقان و داهر و بهرام و سياوش و نعمان بود . قعقاع تمام آنها را نزد سعد برد . سعد هم او را در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 332
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣٢