تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
عمرو پس از فتح اجنادين قادر بر فتح فلسطين نخواهد بود آنگاه عمر ( خليفه ) را وصفت نمود و گفت فلسطين فقط بدست چنين مردى گشوده مىشود . رسول نزد عمرو برگشته هر چه شنيده بود نقل نمود . عمرو هم نامه بعمر بن الخطاب نوشت كه مضمون آن چنين است . من در قبال يك دشمن سرسخت و كشور مستحكم جنگ مىكنم ( كه بايد بدست تو گشوده شود ) . خود دانى تا چه بايد بكنى ؟ عمر دانست كه عمرو هرگز بيهوده نگفته و اين نوشته را از روى علم و خرد و مبنى بر چيزى كه شنيده است فرستاده او هم از مدينه سوى فلسطين رهسپار شد . گفته شده كه سبب رفتن عمر بشام اين بود كه ابو عبيده بيت المقدس را محاصره نمود اهالى آن ناگزير درخواست صلح نمودند كه شروط آن مانند صلح شام باشد ولى عمر بايد يكى از طرفين عاقد صلح باشد . عمرو هم اين پيشنهاد را بعمر بن الخطاب خبر داد . عمر هم از مدينه سوى فلسطين رفت و على را در مدينه جانشين خود نمود . على بعمر گفت : شخصا چرا و كجا مىروى ؟ بدان كه با يك دشمن مانند سگ درنده روبرو خواهى شد . عمر گفت : من براى جهاد مىروم تا عباس ( عم پيغمبر ) زنده است زيرا اگر عباس بميرد كار مسلمين مانند طناب پيچيده و در هم خواهد بود ( مقصود اگر من در جهاد كه آرزوى من است كشته شوم و عباس زنده باشد در كار شما خللى نخواهد بود . زيرا عباس خردمند و مدبر و مدير است ) پيش بينى عمر هم درست بود زيرا ) عباس پس از شش سال از خلافت عثمان درگذشت و كار مسلمين پس از مرگ او آشفته و فتنه و شر بر پا شد . عمر هم وارد جابيه ( محل ) شد در حالى كه بر اسب سوار بوده . و چهار بار بشام سفر نمود . يك بار بر اسب و بار دوم بر شتر و بار سيم بر استر سوار شده بود كه با پيش آمد مرض طاعون تصادف نمود ناگزير برگشت و بار چهارم بر خر سوار بود . در آن سفر ( اول ) از جابيه بامراء و فرماندهان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 306 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت