نوشت كه در جابيه حضور يابند و روز ملاقات را هم معين نمود . آنها بايد در محل فرمانروائى خود جانشين تعيين و بديدن او در روز موعود مبادرت كنند . آنها بجابيه كه براى ورود آنان آراسته شده بود ، لباس ديبا پوشيده بودند . عمر كه آنها را با لباس ( و تبختر ) ديد فرود آمد و سنگ برداشت و آنها را سنگسار كرد و گفت :
چه زود شما از عقيده ( و طرز زندگانى ) خود برگشتيد ( و مرتجع شديد ) .
آيا با همين لباس و زينت با من ( گستاخانه ) روبرو مىشويد ؟
شما فقط در مدت دو سال سير و بىنياز شدهايد . به خدا سوگند اگر شما پس از دويست سال بتغير حال اقدام كنيد من شما را با مردم ديگرى عوض خواهم كرد .
امراء ( پوزش خواسته ) گفتند : اى امير المؤمنين اينها تنپوش است براى حفظ پيكر از آزار و آسيب سلاح است كه اين تنپوش يلمقه ( معرب يلمه - فارسى كه در لسان العرب و تاريخ طبرى آمده ) براى محافظت جسم است .
آرام گرفت و گفت : آرى و اجازهء ملاقات داد و خود وارد جابيه گرديد و عمرو بن عاص و شرحبيل در جاى خود ماندند ، انگار جسد بىروح و مجسمه بىحركت بودند . چون در جابيه ( محل اقامت ) مستقر گرديد يكى از يهود به او گفت : اى امير المؤمنين بدانكه تو به وطن خود برنميگردى مگر اينكه خداوند ايليا ( فلسطين ) را بدست تو بگشايد . دشمن هم ( كه در فلسطين بوده ) بلشكر عمر آسيب رسانيده بود و مسلمين هم به آنها صدمه زده بودند ( قواى طرفين متساوى و هر دو نيرومند بودند ) عمر هم نتوانست جز رمله محلى را فتح كند . هنگامى كه در جابيه ( خرگاه ) آرام نشسته سرگرم گفتگو بود ناگاه مسلمين با اضطراب و فزع شوريده دست بسلاح بردند و دويدند . عمر پرسيد چه اتفاق افتاده ؟ گفتند : مگر نمىبينى كه سواران دشمن با شمشيرهاى آخته سوى ما تاخته قصد نبرد دارند ؟ عمر گفت : آنها آمده كه تسليم شوند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 307
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠٧