تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
عمر هم ( چون بر سختى كارزار آگاه شد ) براى يارى عمرو پياپى مدد مىفرستاد با آن نيرو و استعداد بمقابله و مقاتلهء ارطبون پرداخت ولى نتوانست هيچ كارى انجام دهد . نمايندگان بين طرفين هم قادر بر پايان دادن كشاكش نبودند پس عمرو خود شخصا بعنوان رسول عمرو ( چنان كه بدان اشاره شد ) نزد ارطبون رفت . به او گفت و از او شنيد و در ضمن بعنوان تجسس و اطلاع بر اوضاع سنگرها و قلاع او را بازرسى و بازديد كرد تا بداند از چه ناحيه مىتوان بر او هجوم آورد و در همان هنگام ارطبون آگاه شد كه او خود عمرو است نه رسول او يا لا اقل يكى از بزرگان و سران سپاه است كه عمرو در كارهاى خود بفكر و تدبير او اعتماد و اتكاء مىكند . نزد خود گفت : من اگر او را بكشم بزرگترين صدمه و لطمه به آن قوم خواهم زد و فقدان او براى آنها يك مصيبت بزرگ خواهد بود مردى را در راه برگشت عمرو كمين داشت كه او را هنگام عبور بكشد عمرو هم بر حيله و غدر او آگاه شد به او گفت : تو از من شنيدى و من هم گفتم و شنيدم . من يكى از ده تن راى زنان اين قوم هستم كه عمر ما را براى مشاوره و تدبير كار فرستاده تا ما با امير خود بمشورت و دادن راى بپردازيم و شاهد افعال و اعمال او باشيم . بنابر اين دست از هر كار نگهدار تا من بروم و نه تن ديگر را حاضر كنم و هر چه خواستى در معرض مشاوره بگذاريم و تو به آنها امان رفت و آمد و سلامت را بده تا ما بامير خود و سران سپاه دستور انجام كار بدهيم و اگر هم پيشنهاد ترا نپسندند ما بسلامت برگرديم و من هم تا بتوانم پيشنهاد را پيش خواهم برد . ارطبون فريب خورده مرد را از كمين گاه خواست و از كشتن عمرو باز داشت بعمرو هم گفت : برو و ياران خود را همراه خود بيار . عمرو بعد از آن تهور و بى احتياطى تصميم گرفت كه ديگر مانند آن كار را تكرار نكند ( خود نرود و بخطر دچار نشود ) . فرمانرواى روم هم بعد از آن دانست كه فريب خورده گفت : آن مرد مرا فريب داد و او داهيه و بزرگترين محيل خلق مىباشد . خبر حيله او بعمر هم رسيد عمر گفت : زهى مرد لايق با تدبير كار او خدا