تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
شب بعد از روز اغواث شب سواد ناميده شد . مسلمين روز اغواث يك روز پيروزى مىدانستند زيرا در آن روز بزرگان و نامداران ايران را كشته بودند . سواران هم تا قلب جولان دادند ولى پيادگان ايران پايدارى نمودند اگر سواران اعراب باز نمىگشتند و بجولان و پيشرفت خود ادامه مىدادند حتما رستم اسير ميشد . مردم هم شب را مانند شب ارماث بصبح رسانيدند ( در حال آماده باش بودند ) مسلمين هم در حال رجز خواندن و تفاخر بودند تا آنكه از جنگ دست كشيدند چون سعد حماسه و رجز سرائى آنها را شنيد بكسانيكه نزد او بودند گفت : من اكنون ميخوابم اگر اين رجز سرائى و هياهوى مسلمين دوام يافت مرا از خواب بيدار مكن زيرا مسلمين در حال غلبه و پيشرفت هستند و اگر خاموش شدند و طرف ديگر ( ايرانيان ) هم مانند آنها خاموش باشند باز مرا بيدار مكن زيرا وضع جنگ برابر و نيروى طرفين يكسان خواهد بود ولى اگر ديديد و شنيديد كه مسلمين خاموش باشند و طرف ديگر در حال حماسه و رجزسرائى باشد مرا بيدار كنيد زيرا حماسه دشمن ناشى از غلبه و ظفر خواهد بود . چون جنگ در سواد بر شدت خود افزود و ابو محجن در زندان و بند در كاخ سعد بود نزد سعد بالا رفت و از او رهائى و آزادى خود را خواست ، سعد به او نهيب داد و باز بزندان برگردانيد . او نزد سلمى همسر سعد رفت و گفت ، آيا مىتوانى يك كار نيك انجام دهى ؟ پرسيد ، آن كار چه باشد ؟ گفت بند را از من بردارى و مرا آزاد كنى و بلقاء ( اسب مخصوص سعد ) را به من عاريه بدهى و من سوگند ياد مىكنم كه اگر خداوند مرا زنده بگذارد باز بزندان برگشته دست و پاى خود را در بند بگذارم . سلمى از انجام آن كار خوددارى كرد . ابو محجن اين شعر را گفت ،
كفى حزنا ان ترتدى الخيل بالقنا * و اترك مشدودا على وثاقيا اذا قمت عنانى الحديد و اغلقت * مصارع دونى قد تصم المناديا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 257 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت