و تشجيع نمود و گفت : اى مردم ( ايها الناس ) من مردمى براى يارى شما آوردهام كه به خدا سوگند اگر آنها جاى شما را بگيرند بر شما در جنگ سبقت خواهند جست و اگر بتوانند عوض راه رفتن و پيش افتادن سوى دشمن پرواز خواهند كرد . هر چه من مىكنم ( در جنگ ) شما هم ( به من اقتدا كرده ) بكنيد . ( مقصود من جنگ آزموده و با ايرانيان نبرد كردهام ) . آنگاه بميدان رفت و مبارز خواست مردم گفتند : اين همان مرد است كه ابو بكر درباره او گفته : لشكرى كه قعقاع را در ميان دارد هرگز شكست نخواهد كرد . لشكريان هم با بودن او آرام گرفتند و اميدوار شدند براى مبارزه با او ذو الحاجب بميدان رفت او ذو الحاجب را شناخت فرياد زد . اكنون وقت است كه انتقام ابو عبيد و سليط و مردمى را كه سر پل كشته شدند بكشيم ( شرح واقعه گذشت ) . او با ذو الحاجب نبرد كرد و او را كشت . سواران قعقاع هم به ترتيبى كه خود او داده بود پياپى و ده ده مىرسيدند تا هنگام شب مردم نيرو پيدا كرده اميدوار شدند . مصيبت كشتار روز گذشته را هم فراموش كردند . از قتل ذو الحاجب بدست قعقاع هم شادى كردند ( سردار بزرگ و فاتح پيشين ايرانيان ) ايرانيان هم از كشته شدن سردار خود دلشكسته و سست شده بودند . باز قعقاع مبارز خواست فيرزان و بندوان ( سردار مشهور ) هر دو با هم بميدان رفتند . حارث بن ظبيان بن حارث كه يكى از افراد بنى تميم الات بود به او پيوست ( دو تن در قبال دو تن ) مبارزه كردند كه قعقاع فيرزان و حارث بندوان را كشتند . آنگاه قعقاع فرياد زد : اى گروه مسلمين نبرد شمشير را آغاز كنيد كه ما آنها را درو خواهيم كرد . آنها تا شب جنگ كردند و ايرانيان از آن جنگ خشنود نبودند زيرا مسلمين عدهء بسيارى را بر زمين افكندند آن روز ديگر پيلى بميدان نفرستادند زيرا تختهاى پيلها همه خرد و تباه شده بود . ايرانيان مشغول ترميم تختها شده بودند و كار آنها پايان نيافت مگر روز بعد . هر دسته سوارى كه براى مدد از راه شام مىرسيد قعقاع تكبير مىكرد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٥