نخواهيم كرد .
زيرا ما تجمل و رفاه و زر و زيور و آسايش شما را ديديم و طعام شما را چشيديم و براى همين با شما زد و خورد و نبرد خواهيم كرد تا بر آنچه در دست داريد چيره شويم . آنگاه رستم پرسيد : آيا شما سوى ما از رود ميگذريد و مىآئيد يا ما عبور كرده به طرف شما بيائيم ؟ آنها گفتند : شما از نهر بگذريد و نزد ما بيائيد .
آنها شبانه از نزد رستم برگشتند . سعد هم به تمام مردم ( سپاه ) دستور داد كه جاى خود را ترك نكنند . به آنها ( ايرانيان ) هم پيغام داد كه ( آزادانه ) عبور كنيد .
آنها خواستند از پل بگذرند سعد گفت : هرگز . بدا به حال شما . چيزى را كه ما بدست آوردهايم و بر آن غالب شديم هرگز بشما پس داده نمىشود شما بايد زحمت كشيده پل ديگرى بسازيد . خاك و نى ريختند و سد بستند . پالانها را هم در آب انداختند كه با نى استوار شود آنگاه در وقت ظهر ساختن پل پايان يافت .
رستم در آن شب در خواب ديد كه يك فرشته از آسمان فرود آمده كمانهاى سپاهيان خود را ( رستم ) گرفته بست و مهر كرد و به آسمان برد . او از خواب با پريشانى و اندوه بسيار بيدار گرديد . ياران و همگنان خود را نزد خود خوانده خواب را براى آنها شرح داد و گفت : خداوند بما پند مىدهد اى كاش كه ما هشيار مىشديم .
چون رستم سوار شد و خواست از پل بگذرد دو زره پوشيد و يك كلاهخود بر سر نهاد و اسلحه را گرفت و امر داد كه اسب را زين كنند ، اسب زين كرده را نزد او آوردند ، او جست و بر اسب سوار شد بدون اينكه پاى خود را در ركاب بگذارد آنگاه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٤