تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
قوم تو بدست تو هلاك و نابود شوند . شيطان را از خود دو ركن ، ميان تو و سعادت كه نصيب تو خواهد شد جز قبول اين پيشنهاد چيزى نمانده . رستم گفت : مثل زدن گاهى روشنتر از سخن مىشود و من براى شما يك مثل ضرب ميكنم كه شما در معنى آن تفكر و غور كنيد . شما مردمى بوديد داراى زندگانى تلخ و خشن و معيشت سخت و ناگوار . قادر بر توسعه زندگانى خود نبوديد ياراى دفاع از خود هم نداشتيد . ( در حساب نميآمديد ) ما هم همسايه بدى براى شما نبوديم . هميشه بشما خواربار مىداديم و بسيار نيكى ميكرديم . چون طعام ما را چشيديد و شراب ما را نوشيديد لذت آن را براى قوم خود وصف نموديد و آنها را بطمع انداخته براى بهره‌مندى دعوت كرديد . آنگاه همه جمع شده ما را قصد نموديد كه مثل شما و ما نظير اين حكايت است . مردى موستان داشت روزى يك شغال ديد كه بانگور دستبرده ، با خود گفت : يك شغال چيست كه بتواند آسيب رساند ، سهل‌انگارى كرد و شغال آزادانه انگور خورد و نزد شغالان برگشت و لذت آنچه را چشيده بود وصف نمود . شغالها همه با او بدان باغ رفتند كه از آن لذت بهره‌مند شوند ، صاحب از در باغ را بر آنها بست و سوراخى را كه از آن آمده بودند سخت گرفت و همه آنها را كشت . من هم ميدانم چيزى كه باعث آمدن شما شده همان حرص و آز و طمع و نجات از سختى معيشت و زندگانى بد است . اكنون امسال برگرديد و من بشما به اندازه ضرورت خواربار و طعام مىدهم زيرا نميخواهم شما را بكشم و خون شما را بريزم و نيز مثل شما مانند مگس است كه ميگويد : كيست كه مرا بعسل برساند و دو درهم مزد بگيرد ؟ چون بعسل برسد در آن فرو ميرود آنگاه ميگويد : كيست كه مرا از اين مهلكه نجات دهد و من به او چهار درهم مزد بدهم ؟ و نيز مانند اين حكايت به صورت مثل گفته مىشود : شخصى طعامى در سبدى نهفت . موشها سبد را سوراخ كرده داخل شدند او خواست سوراخ را بر موشها بگيرد يكى به او گفت : چنين مكن ، زيرا مردن آنها در آن سبد موجب فساد طعام و تباهى سبد ميگردد ولى طرف ديگر سبد را سوراخ كن و در