تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
( مقصود نقض عهد صحيفه ) در آن هنگام ابو البخترى بن هشام رسيد و پرسيد چه بر سر هر دو آمده ؟ گفت : ( ابو جهل ) او طعام براى عمه خود حمل كرده ؟ پرسيد آيا تو مانع حمل آن مىشوى ؟ او را رها كن و آزاد بگذار . او از ( ابو البخترى ) كاست ( ناسزا گفت ) . ابو البخترى فك ( استخوان ) شتر مرده را گرفت و سر او را شكست سپس بر زمين افكند و لكد مال نمود . حمزه در آن اثنا ناظر آن كشاكش بود و نمىخواستند خبر بپيغمبر برسد كه به آن دو ( كافر ) شماتت كند همچنين مسلمين از آن كار خشنود شده تشفى مىيابند . در آن هنگام پيغمبر مردم را آشكار و نهان دعوت مىكرد و وحى هم پياپى نازل ميشد . آنها ( در آن دره سه سال ماندند گروهى از قريش براى نقض پيمان صحيفه كمر بستند . بهترين آنها هشام بن عمرو بن حارث بن عمر و ابن لؤى كه برادرزاده فضلة بن هشام بن عبد مناف از طرف مادر بود او امتحان خوبى در اين كار ابراز نمود . او طعام را بار شتر مىكرد و شبانه وارد دره مىشد سپس مهار شتر را گرفته آن باركش را سوى دره آزاد مىكرد چون شخصى كار آنها را ديد و مدت هم طول كشيده بود . نزد زهير بن اميه بن مغيره مخزومى برادر ام سلمه رفت او نسبت بپيغمبر و مسلمين احساس تندى داشت . مادر او عاتكه دختر عبد المطلب بود . او ( هشام ) گفت : اى زهير تو از اين خشنودى كه طعام ميخورى و رخت مىپوشى و همبستر زنان باشى و اخوال ( دائىها - جمع خال ) تو بدان حال باشند كه تو مىدانى ؟ من به خدا سوگند ياد مىكنم كه اگر دائىهاى ابى حكم مقصود ابو جهل چنين بودند و او را بدين كار ( محاصره مسلمين ) دعوت مىكردى هرگز ترا اجابت نمىكرد . او ( زهير ) گفت : من چكنم . تنها هستم به خدا اگر يك مرد مرا يارى كند آن را نقض مىكردم ( مقصود - صحيفه - پيمان ) . گفت : آن مرد را يافتى گفت . كيست ؟ گفت : منم . زهير گفت مرد ديگر كه سيمى باشد براى ما پيدا كن . هشام نزد مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف رفت و گفت : آيا تو راضى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 99 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت