تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
هستى كه دو طايفه از بنى مناف هلاك شوند و تو ناظر مرگ آنها و بر آن كار موافق باشى ؟ به خدا اگر آنها را ( قريش ) در اين كار ( مرگ مسلمين ) آزاد بگذارى خواهى ديد كه آنها زود شتاب مىكنند ( كه آنها را هلاك كنند ) گفت : من چكنم ؟ من تنها يك مرد هستم . گفت دومى يافتى . گفت كيست . گفت : منم . گفت : سيمى را پيدا كن . گفت : پيدا كردم گفت : كيست ؟ گفت : زهير بن اميه . گفت . چهارمى را ملحق كن . رفت ( هشام ) نزد ابو البخترى بن هشام و به او مانند سخنى كه بمطعم گفته بود گفت . گفت آيا كسى هست كه ما را يارى كند ؟ گفت . آرى من و زهير و مطعم . گفت : پنجمى را پيدا كن . رفت ( هشام ) نزد زمعه بن اسود بن مطلب بن اسد و با او گفتگو و خويشى او را گوشزد كرد . گفت : آيا كسى هست كه در اين كار يارى كند ؟ آرى و آن چند تن را نام برد پس محل ملاقات و اجتماع را در خطم الحجون ( محل ) بالاتر از مكه قرار دادند . در آنجا جمع شدند و بر نقض پيمان صحيفه عهد بستند . زهير گفت : من آغاز مىكنم . چون بامداد رسيد همه بانجمنهاى خود رفتند . زهير بكعبه رفته طواف نمود سپس رو بمردم كرد و گفت : اى اهل مكه ما ميخوريم و مىپوشيم و بنى هاشم در حال هلاك باشند چيزى نمى توانند بخرند يا بفروشند ؟ به خدا سوگند من هرگز نمىنشينم تا آنكه صحيفه پاره شود همان صحيفه مبنى بر ستم و قطع رحم . ابو جهل گفت : دروغ مىگوئى به خدا پاره نمىشود زمعه ابن اسود گفت : تو دروغگو هستى . ما به نوشتن آن راضى نبوديم ابو البخترى گفت : زمعه راست مىگويد ما از آن راضى نيستيم . مطعم بن عدى گفت : هر دو راست گفتيد و هر كه غير از اين بگويد دروغ ميگويد . هشام بن عمرو هم مانند آنها چيزى گفت . ابو جهل گفت : اين كار را ما شبانه انجام داديم در حالى كه ابو طالب در گوشه مسجد بود . مطعم برخاست كه صحيفه را پاره كند ديد بيد ( يا موريانه ) آن را تباه كرد مگر نام خداوند كه اين كلمه بود باسمك اللهم كه نامه‌ها بدان آغاز مىشد . نويسندهء صحيفه هم منصور بن عكرمه بود كه دست او فلج گرديد و نيز