تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
شد مگر خر خطاب مسلمان شود . زيرا او سختى و فشار او را نسبت بمسلمين بى - اندازه مىديد . پس از اسلام همان شدت و فشار را بلكه بيشتر و سختتر نسبت بكافران به كار برد . سبب اسلام او چنين بود كه خواهر او فاطمه دختر خطاب همسر سعيد بن زيد بن عمرو عدوى بود . هر دو اسلام آورده و اسلام خود را از عمر پنهان مىداشتند . نعيم بن عبد اللّه نحام عدوى پيش از آن اسلام آورده و دين خود را مكتوم مىداشت زيرا از قوم خود بيمناك بود . خباب بن ارث نزد فاطمه رفت و آمد مىنمود كه قرآن را به او بياموزد . روزى عمر شمشير خود را برداشت و پيغمبر و مسلمين را كه همه در خانه ارقم در محل صفا جمع شده بودند قصد نمود ( كه قصد سوء داشت ) كسانى كه مهاجرت نكرده بودند ( از مسلمين ) نزد پيغمبر جمع شده و عده آنها بالغ بر چهل تن بود . در عرض راه نعيم بن عبد الله او را ديد و پرسيد : كجا مىروى اى عمر گفت : من محمد را قصد كرده‌ام كه قريش را پراكنده و دين آنها را بد دانسته و خدايان ( بتها ) را دشنام داده است ميخواهم او را بكشم . نعيم به او گفت : به خدا تو خود را فريب مىدهى آيا گمان مىكنى كه زادگان عبد مناف ( قوم پيغمبر ) ترا آزاد خواهند گذاشت كه بر زمين راه به روى و حال آنكه تو محمد را كشته باشى ؟ آيا ( بهتر نيست ) كه بخانواده خود برگردى و آنها را راست بدارى ؟ گفت : ( عمر ) كدام خانواده ؟ گفت : خواهر تو و فرزند عم او سعيد بن زيد و خواهر ديگرت فاطمه كه به خدا سوگند هر دو ( خواهرت ) اسلام آورده‌اند . عمر سوى اينها برگشت در حالى كه خباب بن ارث نزد آنها بود و قرآن را به آنها مىآموخت . چون آمدن عمر را احساس كردند ، خباب پنهان شد و فاطمه صحيفه ( قسمتى از قرآن ) را ميان دو ران خود نهان نمود ولى عمر خواندن خباب ( قرآن ) را شنيده بود . همين كه وارد شد پرسيد اين همهمه يا سخن آهسته چه بود ؟ گفتند : چيزى نبود . گفت : آرى چنين بود و من شنيده‌ام كه شما هر دو ( خواهر ) از محمد و كيش او پيروى كرده‌ايد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 95 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت