تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢

بيان اسلام آوردن حمزة بن عبد المطلب

ابو جهل بر پيغمبر كه در صفا ( محل ) نشسته بود گذشت و او را دشنام داد و زبان درازى كرد و دين او را ناسزا گفت كنيز عبد اللّه بن جدعان در خانه خود بود كه آن دشنام را مىشنيد . سپس ( ابو جهل ) در محفل قريش كه در كعبه بود داخل شد حمزه در حالى كه كمان خود را بدوش افكنده از شكار برميگشت عادت چنين بود كه اگر از شكار مراجعت كند بايد قبل از رفتن به خانه كعبه را طواف نمايد غالبا در كنار مجامع و محافل قريش هم مىايستاد و سلام ميكرد و سخن ميراند او گرامىترين و تواناترين ( دليرترين ) مرد قريش بود چون از آن كنيز گذشت كنيز او را خطاب كرده گفت : اى ابا عماره ( كنيه حمزه ) اگر مىبودى و مىديدى برادرزاده تو محمد از ابو الحكم ( ابو جهل ) چه كشيد ؟ او را دشنام داد و آزار رسانيد پس از آن راه خود را گرفت و رفت محمد هيچ نگفت . حمزه خشمگين شد كه خداوند ( با آن خشم ) خواسته بود او را كريم ( و شريف با اسلام ) نمايد . او با شتاب سوى كعبه رفت انگار مانند هميشه قصد طواف را دارد . ( هيچ جا توقف نميكرد ) ابو جهل را قصد نمود كه او را بكيفر رساند تا آنكه داخل مسجد ( كعبه ) شد . او را ميان قوم نشسته ديد سوى او رفت و كمان را بر سر او نواخت و سر او را سخت شكست آيا تو او را ( محمد ) دشنام مىدهى و حال اينكه من هم دين او را پذيرفته‌ام ؟ هر چه او گويد من هم ميگويم