تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
اگر بتوانى به من پاسخ بده مردان بنى مخزوم برخاستند كه ابو جهل گفت : بگذاريد ابو عماره ( حمزه ) به حال خود باشد كه من برادرزاده او را سخت ناسزا گفته و آزرده‌ام اسلام حمزه بدين نحو انجام گرفت . چون حمزه اسلام آورد قريش دانستند كه پيغمبر پشتيبان يافته و توانا و گرامى شده و حمزه از او دفاع خواهد كرد . آنها كوتاه آمدند از اذيت و دشنام پيغمبر . روزى هم ياران پيغمبر جمع شده گفتند . قريش قرآن را نشنيده آيا يكى هست كه بتواند قرآن را به گوش آنها برساند . آشكارا بخواند ؟ ابن مسعود گفت : منم . گفتند : ما بر تو ( حيات تو ) انديشناكيم . ما كسى ميخواهيم كه داراى عشيره و خويش باشد كه او را حمايت كنند . گفت : خداوند مرا حمايت خواهد كرد . او پيش از ظهر نزد آنها ( قريش ) رفت كه همه در مجالس و محافل خود گرد آمده بودند . او با صداى بلند سورهء الرحمن را خواند چون قريش دانستند كه او قرآن را ميخواند برخاستند و او را نواختند در حالى كه او به كار خود ادامه مىداد او نزد ياران خود برگشت ، زخمها بر سر و رو برداشته بود آنها گفتند ما از اين بيمناك بوديم . گفت : هيچ وقت دشمنان خدا مانند امروز در نظرم خوار و ناتوان نبودند . اگر بخواهيد فردا هم خواهم رفت و خواهم خواند . گفتند : ترا بس باشد كه آنچه را نمىپسندند به آنها رسانيدى .