تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
آنجا خارج شده مكه را قصد نمودند . چون بر آن كار تصميم گرفتند عبد المطلب برخاسته مشغول دعا گرديد . سپس عبد اللّه را با ده شتر آماده كرده قرعه ميان او و اشتران كشيدند . قرعه بنام عبد اللّه اصابت نمود . آنها ده نفر شتر ديگر افزودند و باز قرعه بر عبد اللَّه افتاد تا آنكه ده ده اضافه نمودند و عده اشتران بالغ بر صد گرديد آنگاه قرعه را به كار بردند و بر صد شتر اصابت نمود ، حضار گفتند خداوند از تو راضى شده اى عبد المطلب . عبد المطلب گفت هرگز به خدا سوگند مگر آنكه قرعه سه بار بنام اشتران افتد . آنها هم سه بار تكرار كردند و قرعه بر صد شتر افتاد . اشتران را قربان كرده نگذاشتند گوشت آنها را انسان يا درنده بخورد . اما ازدواج عبد اللّه با آمنه دختر وهب مادر پيغمبر ( ص ) كه چنين بود . چون عبد المطلب از كار قربانى اشتران فراغت يافت دست فرزند خود عبد اللّه را گرفت و روانه شد . در آن هنگام بر ام قتال دختر نوفل بن اسد خواهر ورقة بن اسد كه دم در خانه نشسته بود گذشتند . چون نگاه آن زن بر عبد اللّه افتاد پرسيد كجا مىروى ؟ گفت : با پدرم مىروم ؟ گفت : آيا مىتوانى آنچه را كه پدر تو براى فداى تو قربان كرده از من دريافت و با من ازدواج كنى ؟ گفت پدرم با من است و من نميتوانم بر خلاف راى او كارى كنم يا از او جدا شوم : عبد المطلب باز باتفاق او روانه شد تا آنكه نزد وهب بن عبد مناف بن زهره كه قائد و پيشواى بنى زهره بود رسيدند او را با آمنة بنت وهب تزويج فرمود كه او دختر بره بنت عبد العزى بن عثمان بن عبد الدّار بن قصى بود بره نيز دختر ام حبيب بنت اسد بن عبد العزى بن قصى بود . ( محققين بر اين جمله اعتراض كرده‌اند - م ) ام حبيب نيز دختر بره بنت عوف بن عبيد بن عويج بن عدى بن كعب بود . عبد اللّه در مكان خود آن زن با او ازدواج نمود و او بخواجه ما محمد ( ص ) آبستن شد سپس عبد اللّه از آنجا خارج شده نزد آن زنى كه خود را روز گذشته به او پيشنهاد نمود رفت . به او گفت : چه شده كه پيشنهاد ديروز را به من تكرار نمىكنى ؟ آن زن گفت : نورى