تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
از من ميخواهيد ، سپس سه چيز را وصيت فرمود : مشركين همه از جزيرة العرب اخراج شوند . نمايندگان و هيئت‌هاى وارد از قبايل و ديگران مانند زمان من از آنها خوب پذيرائى شود . وصيت سيم را هم نفرمود يا عمدا سكوت كرد يا گفت فراموش كردم . على بن ابى طالب هنگام بيمارى پيغمبر بيرون آمد . مردم حال پيغمبر را از او پرسيدند . گفت : بهبودى يافته . عباس بن عبد المطلب دست او ( على ) را گرفت ( كنار كشيد ) و گفت : سه روز بعد از اين تو بندهء خواهى بود كه با تازيانه نواخته مىشود . پيغمبر در اين بيمارى وفات خواهد يافت . من علايم مرگ را در زادگان عبد المطلب مىشناسم برو نزد پيغمبر و بپرس اين كار ( خلافت و امور مسلمين ) بكدام شخص سپرده شود ؟ اگر اين امر بما واگذار شود دانسته باشيم و اگر به ديگران سپرده شود نسبت بما سفارش كند . على گفت : اگر ما اين كار ( خلافت ) را از پيغمبر بخواهيم و نخواهد بما واگذار كند مردم هرگز آن را بما نخواهند داد . من اين خواهش را هرگز و ابدا از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم نخواهم كرد . چون آفتاب بلند شد ( نزديك نيم روز - هنگام ضحى ) پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم وفات يافت . عايشه روايت مىكند كه اسماء بنت عميس چنين گفت : مرض پيغمبر جز ذات الجنب چيز ديگرى نيست . بهتر كه دارو در حلق او ( حضرت او ) بريزيد . آنها ( كسانى كه بودند ) همچنين كردند چون به هوش آمد فرمود چرا چنين كرديد ؟ گفتند : گمان كرديم كه اين مرض ذات الجنب است . فرمود خداوند آن را ( ذات الجنب ) بر من چيره نمىكند سپس فرمود : هيچ بدخواهى در اين خانه نميماند كه او را مىبينم و او كور نگردد ( چشم دشمن كور شود ) . عباس هم در آنجا حاضر بود . آنها خانه را از بيگانه تهى كردند .