تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
اسامه گويد : چون مرض پيغمبر شدت يافت و سنگين شد من و هر كه همراه من بود ( در لشكرگاه ) بمدينه برگشتيم ، بر او ( حضرت او ) وارد شديم كه قادر بر تكلم نبود . دست بالا سوى آسمان مىبرد و باز بر من ميگذاشت . ( دعاى خير براى من مىكرد ) عايشه گويد : من از پيغمبر بسيار مىشنيدم كه مىفرمود : خداوند هيچ پيغمبرى را قبض روح نمىكند مگر او را مخير نمايد ( در بقاء و رفتن ) . چون به حال احتضار رسيد شنيدم مىفرمود : ( نه ) بلكه همان رفيق اعلى ( خداوند ) . من پيش خود گفتم : او ( حضرت او ) مخير شده و ما را اختيار نكرده است . چون مرض شدت يافت بلال وقت نماز را اطلاع داد فرمود . بگوييد ابو بكر پيشنماز باشد . گفتم : ( عايشه ) او مرد رقيق القلب است اگر بجاى شما ( حضرت شما ) بايستد طاقت نخواهد داشت ( متأثر مىشود و مىگريد ) فرمود : ( دوباره ) بگوييد : ابو بكر نماز را براى مردم بگذارد . باز هم من مانند گفته پيشين چيزى گفتم : غضب كرد و فرمود شما ( زنان ) ياران يوسف هستيد . بگوييد ابو بكر پيشنماز مردم باشد . ابو بكر پيش رفت و خواست نماز بخواند ( آغاز نماز كرد ) پيغمبر خود را سبك ديد برخاست و ميان دو مرد راه رفت و چون بابو بكر رسيد ابو بكر كنار رفت به او اشاره فرمود كه در جاى خود بمان آنگاه خود نشست . ابو بكر هم برخاست و مانند پيغمبر نماز خواند . ابو بكر برسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم اقتدا مىكرد و مردم بابى بكر اقتدا مىكردند . ابو بكر ( بعد از آن ) هفده بار بجاى پيغمبر نماز خواند . گفته شده در مدت سه روز پيشوائى و پيشنمازى را بر عهده داشت . پيغمبر در همان روزى كه در آن وفات يافت براى اداى نماز صبح خارج شد مردم نزديك بود نماز خود را بر هم زنند زيرا از ديدار پيغمبر بسيار خرسند شده بودند . پيغمبر هم از نماز آنها و آمادگى آنها را براى نماز تبسم فرمود سپس