تبسم فرمود و درد آن حضرت فرو نشست آنگاه در خانه من بسترى شد . روزى از خانه من با دو مرد كه خود در ميان آن دو بود خارج شد آن دو مرد يكى فضل بن عباس و ديگرى على بودند . فضل گويد . من ( حضرت او ) را بيرون آوردم و بر منبر نشاندم . فرمود مردم را نزد من بخوان كه همه جمع شوند . من هم جار كشيدم و مردم آمدند . سپاس خداوند را آغاز نمود . نخستين سخن آن حضرت درود بر شهداى احد بود كه براى آنها مغفرت طلب كرد و فرمود . ايها الناس ( اى مردم ) هنگام اداء حقوق خلق رسيده است . اگر كسى ميان شما باشد كه من پشت او را با تازيانه نواخته باشم اينك پشت من براى قصاص در اختيار اوست . اگر به كسى دشنام داده باشم . اينك در اختيار او هستم كه مقابله به مثل نمايد . ( دشنام دهد كه تشفى حاصل كند ) . اگر از كسى مالى ربوده باشم اكنون مال من در اختيار اوست كه هر چه بخواهد ببرد و از شحنه نينديشد . شحنه دور از كارهاى من است . هان بدانيد دوستدار من كسى باشد و در دوستى بهتر از همه باشد كسى خواهد بود كه حق خود را از من بستاند اگر حقى داشته باشد يا اگر مرا حلال كند كه من با طيب نفس خداى خود را ملاقات كنم من گمان ميكنم كه اين اعلان و درخواست كافى نباشد مگر اينكه چندين بار ميان شما برخيزم و انجام آن را بخواهم سپس فرود آمد و نماز ظهر را ادا نمود و باز بر منبر بالا رفت و همان گفته را تكرار فرمود . مردى برخاست و ادعاى سه درهم نمود پيغمبر هم عوض آن را پرداخت ( به مقدار آن ) . اى مردم هر كه دينى ( به كسى ) دارد آن را بپردازد و از رسوائى نهراسد ، بدانيد كه رسوائى دنيا آسانتر از رسوائى آخرت است . بعد از آن بر كشتگان احد درود فرمود و براى آنها مغفرت و رحمت خواست . بعد از آن فرمود : بندهء خدا ( مقصود خود پيغمبر ) مخير شده ميان دو چيز دنيا ( هر چه در آن هست ) يا خواست ( و خير ) خداوند . او خواست و ( رحمت ) خداوند را بر تملك دنيا ترجيح
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 397
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٩٧