تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥

بيان بيمارى و وفات پيغمبر

بيمارى پيغمبر در آخر ماه صفر در خانه زينب دختر جحش ( همسر پيغمبر ) آغاز شد . ( حضرت او ) با همان بيمارى از خانه بخانهء ديگر همسران خود منتقل مىشد تا اينكه در خانه ميمونه بيمارى ( حضرت او ) شدت يافت همسران خود را در آنجا جمع كرد و از آنها خواست كه راضى شوند در خانه عايشه بسترى شود ( نص عبارت اذن خواست از همسران خود ) . در آن هنگام اخبار ظهور اسود عنسى در يمن و مسيلمه در يمامه و طليحة در بنى اسد مىرسيد . ( هر سه مدعى پيغمبرى بوده ) كه در سميراء لشكر زده بود . شرح اخبار آنها در آينده خواهد آمد بخواست خداوند . بسبب بيمارى پيغمبر لشكر كشى اسامه بتأخير افتاد همچنين قيام اسود عنسى و مسيلمه موجب تأخير حركت سپاه اسامه شده بود . پيغمبر سر خود را از درد سر - صداع - بسته و با همان حال بيرون آمد و فرمود : من مانند خواب در عالم رؤيا چنين ديدم كه در بازوى من دو بازو بند زرين بوده ، آنها را بد دانستم ، اكراه داشتم ( نگهداشتن آنها ) اينها را دور انداختم ، آنها هم پريدند و من اين خواب را چنين تعبير كردم كه يكى دروغگوى يمامه و ديگرى دروغگوى صنعاء باشند . ( مسيلمه و اسود ) سپس امر كرد كه لشكر اسامه روانه شود و بعد فرمود : لعنت خدا بر قومى باشد كه قبر پيغمبران خود را مسجد نمايند . اسامه هم لشكر كشيد تا بجرف ( محل نزديك مدينه ) رسيد