تحقيق و آنها را با معلومات خود از صفات نبوت تطبيق نمود . سپس جاى مهر نبوت را ميان دو كتف آن حضرت ديد آنگاه بابى طالب عم آن حضرت گفت : اين پسر با شما چه نسبتى دارد ؟
گفت : فرزند من است . راهب گفت : گمان نمىبرم كه پدر او زنده باشد .
گفت : چنين است او برادرزادهء من است . پدر او در حالى در گذشت كه مادرش باردار بود راهب گفت : آرى راست گفتى او را به وطن خود برگردان و از قوم يهود بپرهيز كه بايد او را از آنها حفظ كنى . به خدا سوگند اگر آنها او را بشناسند شرى بر پا مىكنند زيرا او داراى مقام ارجمند و عظيم خواهد بود ، ابو طالب هم با برادر زاده خود سوى مكه روانه شدند . گفته شده در آن هنگام كه راهب عم پيغمبر را از شر يهود مىترسانيد هفت تن از روميان آمده بودند بحيرا علت حضور آنها را پرسيد پاسخ دادند كه پيغمبرى در همين ماه ظهور مىكند و بهر طريقى عده براى جستجوى او فرستاده شده و ما عده هستيم كه اين راه را گرفتهايم . بحيرا گفت : آيا اگر خداوند ما كارى را بخواهد انجام دهد كسى مىتواند مانع شود ؟ گفتند : هرگز . آنها سخن بحيرا را پذيرفتند مهمان او شدند . ( اين روايت باتفاق تمام مورخين با تفاوت بسيار و تصرف عجيب نقل شده . در وقوع سفر و ملاقات راهب ترديدى نيست ولى در شاخ و برگ آن يا تصريح بحيرا و جستجوى روميان شك و انتقاد بلكه رد و تكذيب آمده . در اين عصر هم دشمنان اسلام از سادگى ناقلين اين روايت و اعتراف مورخين سوء استفاده كرده در انتقاد خود مىگويند كه نبوت پيغمبر جز ادعا نبوده آن هم بتلقين آن راهب مسيحى ولى حقيقت نبوت و عظمت اسلام از اين قبيل روايات يا اتهام دشمنان اسلام كه از جهل يا سادگى مورخين بزيان مسلمين بهره بردارى مىكنند منزه و شاخ و برگ و غيب گوئى يا اظهار علم يك روحانى مسيحى لازم ندارد و در اين موضوع بسيار بحث مىشود كه ما مختصرا بدان اشاره مىكنيم - م )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٥