تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
انداختند . ناگزير از پشت سپر ( كه قابل احتراق بود ) خارج شدند . اهل طائف ( محصورين ) آنها را هدف تير نموده جمعى را كشتند . پيغمبر فرمود موستان طائف را ويران و ريشه مو را قطع كنند ( كه به آنها زيان برسانند ) مو را قلع و قمع كردند . جمعى از بندگان ثقيف از قلعه فرود آمده تسليم شدند كه پيغمبر آنها را آزاد فرمود يكى از آنها ابو بكره نفيع فرزند حارث كه حارث خود بنده و غلام حارث بن كلده ( پزشك مشهور عرب ) بود . ( او برادر زياد بن ابيه كه مادر هر دو سميه كنيز ايرانى كه خسرو او را بحارث طبيب معالج و تحصيل كرده دانشكده جندىشاپور بخشيد ، سميه روسبيذ است ) علت اينكه او را ابو بكره ناميدند اين بود كه او با چرخ آب كش و طناب از كنگره قلعه فرود آمد و بمسلمين پيوست . چون اهل طائف ( بعد از مدتى ) اسلام آوردند بزرگان آنها درباره بندگان خود كه هنگام حصار بمسلمين پيوسته بودند گفتگو كرده خواستند آنها را برگردانند پيغمبر فرمود : هرگز آنها آزاد شده خداوند هستند . در آن روزگار خويله دختر حكيم سلمى كه همسر عثمان بن مظعون بود گفت : يا رسول اللّه ( نذر كن ) اگر خداوند شهر طائف را براى تو ( حضرت ) گشود زيور باديه ( نام زن ) دختر غيلان يا زر و زيور فارعه دختر عقيل ( اهل طائف ) را به من بدهى ( بغنيمت ) . آن دو زن بيشتر از تمام زنان ثقيف زيور داشتند . پيغمبر فرمود : چگونه خواهد بود اگر به من اجازه فتح طائف ( از خداوند ) داده نشود ؟ او ( خويله ) از نزد پيغمبر خارج شد . عمر بن الخطاب را ديد و آن ترديد ( در فتح طائف ) را براى او نقل نمود . عمر نزد پيغمبر رفت و جريان را گفت : يا رسول اللّه اين سخن چيست كه خويله براى من نقل كرده ( عدم اطمينان در فتح ) . فرمود : من چنين گفتم . گفت : ( عمر ) آيا مىتوانم اعلان مراجعت را بدهم ؟ فرمود : بلى - مىتوانى جار بكشى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 319 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت