مالك بن عوف ( رئيس و فرمانده آنها ) با آنها بود . سواران پيغمبر مشركين را دنبال كردند و كشتند . ربيعة بن رفيع سلمى دريد بن صمه را ديد ولى او را نمىشناخت زيرا او در هودج بود كه سالخورده و ناتوان بود . شتر او را نشاند . او را پير و فرتوت ديد به او گفت : چه ميخواهى ؟ گفت ميخواهم ترا بكشم . گفت تو كيستى او نسب خود را گفت ، سپس با شمشير او را زد ولى كارى نكرد . دريد گفت :
مادرت بد ترا سلحشور كرد ( تربيت جنگى و سلاح بد ) شمشير مرا بگير و بر دماغ ( مغز ) من بزن كه من مردها را چنين مىكشتم اگر هم نزد مادرت برگشتى به او بگو كه من دريد بن صمه را كشتم . اى بسا روزى كه من زنهاى شما را حمايت كرده از آنها دفاع نمودم . او زد و كشت و نزد مادر برگشت و داستان را گفت : مادرش گفت به خدا او سه تن از مادران ترا ( مادر و مادر بزرگ ) اسير كرد و آزاد نمود .
ابو طلحه انصارى در جنگ حنين بيست تن را لخت كرد ( از دشمن ) كه او تنها با آنها روبرو شده بود و سلاح آنها را ربود و آنها را كشت پيغمبر فرمود هر كه هر كس را بكشد رخت ( سلب و سلاح ) او مال او باشد ( نفله ) ابو قتاده مردى را كشت و خسته شد نتوانست سلب او را بگيرد ديگرى آن را ربود . چون پيغمبر آن دستور را داد ابو قتاده جار كشيد كه من مردى را كشتهام و ديگرى رخت و سلاح او را ربوده ، كسى كه آن را ربوده بود جواب داد من بودم ، يا رسول اللّه او را ( قاتل را ) راضى كن ( كه سلب مال من باشد ) ابو بكر گفت : هرگز به خدا - نه ! تو غنيمت شيرى از شيران خدا را كه از پيغمبر دفاع كرده ربودى اكنون ميخواهى با او قسمت كنى ؟ او هم رخت و سلاح را به او ( ابو قتاوه ) تسليم كرد .
ميان ثقيف يك غلام نصرانى بود ، يكى از انصار او را كشت و رخت او را كند او را به حال طبيعى ختنه نكرده ديد . فرياد زد : اى ملت عرب بدانيد كه ثقيف ختنه نميكند . مغيرة بن شعبه ( كه خود از ثقيف بود ) گفت : چنين مگو ، او غلام آنها و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٦