تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
كه بقلب هر كس فرو رود خارج نميشود . پرسيدم آيا او غدر و خيانت مىكند گفتى نه . اگر تو راست گفته باشى او « پيغمبر » بر آنچه زير پاى من است ( ملك و بارگاه ) غالب خواهد شد . اى كاش من نزد او بودم كه پاى او را مىشستم . برو پى كارت گفت : ابو سفيان من از آنجا خارج شدم در حالى كه دست بدست مىنواختم ( از فرط خشم ) و مىگفتم اى بندگان خدا كار فرزند ابو كبشه به جائى رسيده كه پادشاهان روم با نهايت تسلط و قدرت از او مرعوب ميشوند نامه دحيه از پيغمبر بقيصر روم چنين بود بسم اللّه الرحمن الرحيم . از محمد رسول اللّه بهرقل بزرگ روم . درود بر پيروان حق ( راست روان ) مسلمان شو ، ( اسلام بيار ) سالم خواهى ماند . تسليم شو كه خداوند به تو دو اجر خواهد داد و اگر رو برگردانى گناه دهقانان « رنجيبران - برزگران » بر تو خواهد بود . اما حارث بن ابى شجرغانى پادشاه - ملك - امير سوريه نامه پيغمبر را از شجاع بن وهب دريافت نمود او « شجاع » نامه را براى آنها ( ملك و اتباع او ) خواند او گفت : هر كه بخواهد مملكت را از من بگيرد من خود بجنگ او خواهم رفت . پيغمبر شنيد و چنين نفرين كرد . كشور او نابود شود . اما نجاشى چون نامه پيغمبر به او رسيد بتوسط جعفر بن ابى طالب مسلمان شد . فرزند خود را با شصت تن نزد پيغمبر روانه كرد كه آنها در دريا غرق شدند . پيغمبر هم خواست با زن عبيد اللّه بن جحش را كه مسلمان شده و بحبشه مهاجرت كرده و بعد بدين مسيح درآمده و مرده ازدواج كند . آن زن ام حبيبه دختر ابو سفيان بود . نجاشى او را براى پيغمبر خواستگارى نمود او هم ( ام حبيبه ) پذيرفت . صداق وى چهار صد دينار بود كه نجاشى بجاى پيغمبر پرداخت چون ابو سفيان اين خبر را شنيد