تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
او صلح كنيم آنها نپذيرفتند . هرقل ابو سفيان را نزد خود خواست كه او بازرگانى بود كه بشام مسافرت مىنمود . او هم با جماعتى از قريش نزد او رفت هرقل آنها را پشت سر خود نشاند و سپرد كه من از او خواهم پرسيد كه هر چه او پاسخ دهد و دروغ باشد شما او را تكذيب كنيد ، ابو سفيان گفت اگر دروغ براى من زشت نمىبود من دروغ ميگفتم او ( ابو سفيان چنين نقل كند ) گويد ، من كار پيغمبر و شان او را حقير و ناچيز گفتم . او بگفته من توجه نكرد . پرسيد نسب او ميان شما چيست و چون است گفتم . از حيث نسب متوسط است . پرسيد آيا او نزد شما ملكى داشته كه آن ملك را از او غصب كرده باشيد ؟ گفتم نه ، گفت ، كسانى كه از او پيروى كرده‌اند چگونه مردمى هستند گفتم گدايان و ناتوانان و فرومايگان و كودكان و بندگان و زنان . پرسيد آيا كسانى كه از او متابعت كرده‌اند او را دوست دارند و بملازمت او ادامه ميدهند يا او را ترك مىكنند ؟ پاسخ دادم هيچ يك از آنها پس از متابعت او را ترك نكردند . گفت جنگ ما بين شما و او چگونه است ؟ گفتم نبرد متفاوت و غلبه متفاوت و گاهى ما غالب ميشويم و گاهى او . پرسيد . آيا او غدر و خيانت و عهد شكنى مىكند ؟ گفت ( ابو سفيان ) من در اينجا چيزى نديدم كه از مرتبه او ( پيغمبر ) بكاهم ناگزير گفتم ما در حال صلح هستيم ولى از عهد شكنى و غدر او در امان نمىباشيم گفت : ( ابو سفيان ) او به اين جمله توجه نكرد . باز ابو سفيان گويد : هرقل گفت من از نسب او پرسيدم گفتى از مردم متوسط است . آرى ، پيغمبران چنين هستند . از تو پرسيدم آيا كسى از خاندان او چنين ادعائى كرده كه او تقليد كرده باشد ؟ گفتى نه . پرسيدم آيا ملك او را غصب كرده‌ايد كه براى استرداد آن قيام كرده ؟ پاسخ دادى نه . از پيروان او پرسيدم گفتى : ضعفاء و تهى دستانند . آرى پيروان پيغمبر بايد چنين باشند . پرسيدم آيا اتباع او هميشه ملازم او هستند و او را دوست دارند ؟ گفتى : آرى از او جدا نمىشوند و او را دوست دارند . حلاوت ايمان بايد چنين باشد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 247 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت