تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
نيستم بلكه شمشيرزن - اشاره بشاعر بودن حسان كه با سخن نبرد مىكند نه با دم شمشير ثابت بن قيس ( كه آن حال ديد ) جست و ضارب را دست به گردن بست و نزد حارث بن خزرج برد كه محاكمه كند عبد الله بن رواحه ( از رؤساء انصار ) او را ديد پرسيد چه شده ، گفت آيا پيغمبر آگاه شده كه تو چنين كارى كردى گفت نه به خدا . گفت . ( عبد الله بن رواحه ) پس تو بيهوده چنين جسارتى كردى نسبت برسول اللّه او را آزاد كن . او هم او ( ضارب حسان ) را آزاد كرد . او هم رفت و خبر واقعه را برسول الله داد . ( حضرت او ) حسان و صفوان بن معطل ( متهم ) را خواند . صفوان گفت اى پيغمبر خدا او ( حسان ) مرا هجو كرد و آزار نمود . پيغمبر بحسان فرمود ، اى حسان احسان كن گفت : او را به تو بخشيدم اى پيغمبر خدا . پيغمبر هم بعوض آن گذشت « بيرحا » كه قصر بنى حديله با حاء بىنقطه است به او بخشيد همچنين سيرين ( شيرين ) كه كنيزك قبطى و خواهر ماريه مادر ابراهيم فرزند پيغمبر را به او داد كه عبد الرحمن بن حسان را زائيد . صفوان هم مردى خوددار شده بود كه هرگز نزديك زنان نمىرفت عزب بوده كه بعد از آن كشته شده بدرجه شهادت رسيد ( مسطح ) بكسر ميم و سكون سين بىنقطه و با طاء و حاء بى نقطه است