تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤

داستان تهمت و افترا

داستان افترا در جنگ بنى مصطلق رخ داده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم از آن جنگ مراجعت فرموده بود در ( راه برگشت واقع ) گرديد كه دروغگويان و تهمت زنان آن را ساخته بودند و آن چنين است كه از عايشه نقل و روايت شده او چنين گويد : پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم عادت داشت كه اگر قصد سفر ميكرد قرعه براى بردن يكى از همسران خود مىانداخت و بهر زنى كه قرعه اصابت ميكرد او را با خود ميبرد چون غزاى بنى المصطلق پيش آمد قرعه كشيد و بنام من اصابت نمود و مرا با خود برد . زنان در آن زمان از گوشت بهرهء اندك ميبردند نه بسيار ( در حديث بخارى و تاريخ طبرى آمده - مبادا فربه شوند ) . من در حالى بودم كه اگر شتر من آماده مىشد داخل هودج ( محمل يك تن ) مىشدم آنگاه محمل از روى زمين ( با سوار ) برداشته و بر پشت شتر بسته مىشد سپس مهار شتر را مىگرفتند و راه مىپيمودند . او گفت : ( عايشه ) چون پيغمبر از آن سفر برگشت و نزديك مدينه شد ، در منزل پاسى از شب گذشته كه زود بار بستند و راه را گرفتند . پيغمبر با مردم ( همسفر ) همه رفتند . من هم چون براى كارى رفته بودم ( قضاء حاجت ) گردن‌بندى داشتم كه مهره‌هاى آن عقيق ظفار ( شهرى در يمن ) بود كه از گردنم افتاد بدون اينكه متوجه شوم چون از گم شدن آن آگاه شدم ناگزير به محل ( قضاء حاجت ) برگشتم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 224 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت