تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
داشت به من داد پشت خود رديف نموده سوى مدينه رفتيم . هنگامى كه ما راه خود را گرفته بوديم مردى از انصار كه هرگز كسى از او سبقت نجسته بود ( در دويدن ) گفت آيا كسى هست با من مسابقه كند ؟ اين گفته را بارها تكرار كرد . من گفتم اى پيغمبر پدر و مادرم فداى تو باد اجازه بده من با او مسابقه كنم . فرمود اگر بخواهى . گفت ( سلمه ) من از پشت شتر بر زمين جستم و دويدم به او رسيدم و علامت بستم ، باز هم دويدم و علامت ديگر بر او بستم و در عين حال خوددارى مىكردم مبادا تمام نيروى خود را به كار برم و عقب بمانم . سپس يكباره جستم و سخت دويدم و به او رسيدم و دست بر دوش او زدم گفتم به خدا من مسابقه را از تو بردم و بعد از آن تا مدينه دويدم كه مدت سه روز در شهر اقامت كرديم و پس از آن به مقصد خيبر . بسيج نموديم . در اين غزوه ( حمله و جهاد ) براى نخستين بار منادى فرياد زد يا خيل الله اركبى ، اى سواران خدا سوار شويد . قبل از اين آن كلمه گفته نشده بود ( قرد ) بفتح قاف و راء .