تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠

حوادث سنه پنجم هجرى

در اين سال پيغمبر با زينب دختر جحش كه دختر عمهء او بود ازدواج فرمود . قبل از آن او را بهمسرى غلام خود زيد بن حارثه داده بود . او را ( كه غلام و ربيب بود ) زيد بن محمد ميخواندند . پيغمبر به قصد او رفته بود . بر در خانه او يك پرده از مو بافته آويخته بود كه باد آن را بيك سو انداخت آن زن لخت بود كه پيغمبر او را ديد و پسنديد . زيد هم نسبت به آن زن بد بين گرديد و نتوانست با او زيست كند . نزد پيغمبر رفت و حال خويش را خبر داد . پيغمبر پرسيد آيا نسبت به او گمان بد دارى ؟ گفت : نه به خدا . پيغمبر فرمود : آيه قرآن
( أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ )
همسر خود را نگهدار و از خدا بينديش . زيد او را رها كرد و براى پيغمبر حلال شد . وحى بر پيغمبر هم نازل شد فرمود كيست كه بزينب مژده دهد كه خداوند مرا با او تزويج فرمود . اين آيه را هم خواند :
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ
چنان كه به كسى كه خداوند به او نعمت داده چنين مىگوئى . ( گذشت : همسر خود را نگهدار - اين سخن در كتب تاريخ و غيرها بتفصيل آمده و بدست دشمنان اسلام بهانه داده كه بحث در آن خارج از وظيفه ترجمه است ) زينب هم با همين آيه بر ساير زنان پيغمبر تفاخر و مباهات مىكرد و مىگفت شما را اولياء خود تزويج كرده و مرا خداوند تزويج فرموده آن هم در آسمان . در همين سال غزوه دومة الجندل ( محل ) رخ داد كه در ماه ربيع الاول بود . سبب آن