حراست و پاسبانى كند ؟ يك مرد از مهاجرين و ديگرى از انصار نگهبانى را تعهد كردند . آنها تنگناى يك دره را براى پاسبانى گرفتند . مرد مهاجر خوابيد و مرد انصارى در عين نگهبانى در اول شب به نماز پرداخت . مردى كه بانتقام گرفتارى زن خود قصد آسيب داشت رسيد و پاسبان را ديد و دانست كه او نگهبان آن قوم است .
تير در كمان نهاد و او را هدف نمود . آن مرد انصارى در حال نماز تير را از پيكر خود كشيد و نماز را ادامه داد . مرد كينه جو تير دوم را رها كرد و باز آن را از تن خود كشيد و نماز را نبريد . تير سيم را انداخت و او هم مانند اول و دوم حالت خود را در عبادت تغيير نداد . سپس ركوع و سجود را انجام داد و رفيق خود را بيدار و از واقعه آگاه نمود . چون آن مرد هر دو را آماده ديد دانست كه آنها آگاه شدهاند . چون مرد مهاجر زخم مرد انصارى را ديد گفت : سبحان اللّه چرا در آغاز كار مرا هشيار نكردى ؟
گفت : من در حال قرائت يك سوره بودم نخواستم آن را قطع و ترك كنم چون تيراندازى تكرار شد ترا بيدار نمودم . به خدا سوگند اگر بيم آن را نداشتم كه مرز پيغمبر ( حراست مرز ) را از دست بدهم ترا هشيار و بر حذر نمىكردم حتى اگر جان مرا قبل از پايان آن سوره بربايد گفته شده اين غزوه در ماه محرم سنه پنج هجرى بوده .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٨