وى نسب خود را پرسيد . او گفت تو از آن مرد اشرف و اكرم هستى زيرا تو فرزند كلاب بن مره هستى و قوم تو در بيت الحرام ميباشند .
او صبر كرد تا ماه حرام ( از چهار ماه حرام ) رسيد آنگاه با قبيله قضاعه سوى مكه رهسپار شد در آنجا نزد برادر خود زهره رفته اقامت نمود سپس دختر حليل بن حبشيه را خواستگارى كرد كه نام او حبى بود و با وى ازدواج نمود . حليل در آن زمان متولى كعبه بود آن زن براى قصى چهار فرزند عبد الدار و عبد مناف و عبد العزى و عبد قصى را زائيد بر جاه و جلال و مال و نوال خود افزود پس از فوت حليل توليت كعبه به دختر او زن قصى رسيد . او گفت من قادر بر بستن و گشودن در كعبه نمىباشم بنا بر اين محترش فرزند او كه ابو غبشان كنيه او بود ( برادران زن . م ) كليد دار كعبه شد كه قصى كليد دارى حرم را از او با يك مشك خمر ابتياع نمود . معامله او مثل متداول بين عرب گرديد كه گفته شد : بدتر از خسران صفقه ( معامله ) ابو غبشان - چون قبيله خزاعه كار را بدان گونه ديدند بر قصى شوريدند و او از برادر خود رزاح يارى خواست او هم با سه برادر خود آماده دفاع از قصى گرديد .
جنگ ما بين او و خزاعه و بنى بكر واقع شد عدهاى كشته و مجروح شدند سپس به صلح تن داده عمرو بن عوف بن كعب بن ليث بن بكر بن عبد مناف بن كنانه را حكم نمودند او هم حكم داد كه قصى براى توليت و كليددارى حرم شايستهتر از خزاعه است هر خونى كه از خزاعه و بنى بكر ريخته شده هدر مىباشد هر خونى را كه خزاعه و بنى بكر از قريش و بنى كنانه ريخته بايد خونبهاى آن را بدهد بدين سبب او را عمرو شداخ ( منحرف كه از حق و عدل منحرف شده يا سر شكن - م ) زيرا خونها را هدر ( شدخ ) كرده . قصى هم توليت خانه ( خدا ) را بر عهده گرفت . و نيز گفته شده : حليل فرزند حبشيه توليت را به او واگذار كرده ( نه به دختر خويش ) به او گفته بود كه تو از خزاعه احق و والى بدين توليت هستى . او هم قوم خود را تجهيز و آماده نمود و از برادر خويش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 19
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩