گفت بعد از قتل او زندگانى به كار شما نخواهد آمد ، شما هم همه در راه مبدأ او بميريد سپس خود با دشمن روبرو شد : جنگ كرد و بقتل رسيد پس از كشته شدن در پيكر او هفتاد زخم نيزه و شمشير شمرده شد . از فزونى زخمها شناخته نشد فقط خواهر انگشتهاى او را كه زيبا بود ديد و او را شناخت گفته شده كه انس بن النضر شنيده بود كه گروهى از مسلمين كه خبر پيغمبر را شنيده بودند مىگفتند : اى كاش كسى مىرفت و عبد اللّه بن ابى بن سلول را حاضر مىكرد كه براى ما از ابو سفيان امان بگيرد قبل از اينكه ما را بكشند . انس به آنها گفت اى مردم اگر محمد كشته شد خداى محمد زنده است ، شما نيز بر همان ايمانى كه محمد در راه آن جنگ نمود نبرد كنيد سپس گفت : خداوندا من از گفته اين قوم پوزش ميخواهم ، من از كردار آنها برى مىباشم ، سپس جهاد كرد تا كشته شد . نخستين كسى كه دانست پيغمبر زنده است و او را در آن نبرد شناخت كعب بن مالك بود . او گويد : من با صداى رسا فرياد زدم اى مسلمين مژده كه رسول اللّه زنده است كشته نشده گفته شد خوب گوش بدهيد چون صداى او را شناختند برخاستند . على و ابو بكر و عمر و طلحه و زبير و حارث بن صمه و گروهى ديگر باتفاق او سوى دره شتاب كردند . چون پيغمبر بدره رسيده بود ابى بن خلف به او رسيده و فرياد زد : اى محمد من زنده نمانم اگر ترا زنده بگذارم ، پيغمبر با او روبرو شد و حربه را به گردن او فرو برد و او را كشت ابى هنگامى كه در مكه بود مىگفت : اى محمد من اسبى دارم همه روزه بدست من تعليف و پرورده مىشود ، يك ذره از علف آن نمىكاهم براى اينكه روزى بر آن سوار شده و ترا بكشم ، پيغمبر مىفرمود من ترا خواهم كشت ان شاء اللّه . چون او از حربه رسول اللّه زخم خفيفى برداشت نزد قريش برگشت و گفت محمد مرا كشت . قريش گفتند : زخم تو اندك است و كارگر نيست ، گفت : او به من مىگفت كه من ترا خواهم كشت ، به خدا اگر فقط آب دهان بر من مىانداخت مرا مىكشت آن دشمن خدا ( از همان زخم ) در محلى بنام سرف هلاك شد . پيغمبر در روز احد سخت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٦