تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤

بيان واقعه ابى رافع

در همين سال در ماه جمادى دوم ابو رافع سلام بن ابى حقيق يهودى كشته شد او كعب بن اشرف را در دشمنى با پيغمبر يارى مىكرد . چون كعب كشته شد و كشندگان او ( طايفه ) اوس بودند ( طايفه ) خزرج گفتند : به خدا آنها نبايد نزد پيغمبر از ما پيش افتند خزرج با هم مشورت و گفتگو كردند كه چه كسى با پيغمبر دشمنى دارد و عداوت او باندازهء ابن اشرف باشد . فكر آنها بابن حقيق رسيد كه او در خيبر ( قلعه ) زيست مىنمود . از پيغمبر اجازه قتل او را گرفتند او ( حضرت او ) اجازه داد . جمعى از خزرج كمر بسته كه عبد اللّه بن عتيك و مسعود بن سنان و عبد اللَّه بن انيس و ابو قتاده و خزاعى بن اسود هم پيمان آنها از آنها بودند . عبد اللَّه بن عتيك را ( پيغمبر ) امير آنها نمود . آنها ( از محل خود ) خارج شدند تا بخيبر رسيدند و به خانه ابو رافع شبانه اندر شدند . تمام درها را بر ساكنين بستند او در بالا خانه بود آنها اجازه ورود از او خواستند زن او بيرون آمد و پرسيد شما كيستيد ؟ گفتند : جماعتى از عرب خوار بار ميخواهيم . گفت : آنكه را ميخواهيد آنجاست نزد او برويد ، چون داخل شدند در بالا خانه را بستند . او در بستر خود بود آنها بقتل او مبادرت كردند . آن زن فرياد زد هر يك از آن مردان خواستند او را بكشند ولى گفته پيغمبر را كه از كشتن زنان و كودكان نهى و منع كرده بخاطر مىآوردند و خوددارى مىكردند . آنها او را