تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
يارى خواهد كرد كه آنها ( در آينده ) در جنگ با تو همراه خواهند بود پيغمبر براى او دعا و ثنا فرمود سپس طاق ( عريش ) ساختند و قريش با تكبر و تفاخر نزديك شدند . چون آنها را ديد گفت : خداوندا اينها قريش هستند آنها را فردا هلاك فرما اينها با غرور و خودپسندى بدشمنى تو برخاسته و پيغمبر ترا تكذيب مىكنند . خداوندا يارى خود را كه به من وعده دادى انجام ده . خداوندا آنها را فردا هلاك فرما و چون عتبه بن ربيعه را بر يك شتر سرخ سوار ديد فرمود اگر در اين قوم انديشه خوب و نيكى باشد كه در اين سوار است كه بر اشتر سرخ استوار است اگر آنها ( قريش ) از او پيروى و اطاعت كنند آنها را هدايت خواهد كرد . در آن زمان خفاف بن ايما بن رحضة غفارى يا پدر او كه ايماء باشد فرزند خود را با شترهاى قربانى هديه فرستاده يارى و مدد خود را با سلاح و مرد پيشنهاد كرد قريش گفتند : اگر ما با مردم نبرد كنيم كه در خود سستى و ناتوانى احساس نمىكنيم و اگر با دعاى محمد با خدا جنگ مىكنيم كه هيچكس ياراى جنگ خدا را نخواهد داشت . چون قريش رحل افكندند گروهى از آنها كه حكيم بن حزام ميان آنان بود پيش رفته تا بحوض ( آب ) پيغمبر رسيدند پيغمبر فرمود آنها را آزاد بگذاريد . هر كه از آن آب نوشيد بعد بقتل رسيد مگر حكيم كه بر اسب خود بود و توانست بگريزد . نام اسب او وجيه بود بعد از آن هم اسلام آورد و اسلام او بسى خوب شده بود هر گاه هم سوگند ياد ميكرد اين جمله را ميگفت : بخدائى كه مرا در جنگ بدر نجات داد . چون قريش در لشكرگاه خود آرام گرفتند . عمرو بن وهب جمحى را فرستادند كه عده مسلمين را تخمين كند ، او اسب را جولان داد و برگشت و گفت : آنها سيصد كم و بيش هستند من بلاها را ديدم كه بر دوش ميكشيدند . يثرب ( مدينه ) مرگ سخت را براى شما آورده ( بار كرده ) . آنها پناهى جز شمشيرهاى خود ندارند به خدا هر يك از آنها كشته نميشود مگر يكى از شما را بكشد اگر به اندازه عدهء خود بكشند كه زندگانى