« اى خداوند اگر طالب با جنگجويان و خيل آنان همراهى كرد تو چنين كن كه او يغمازده باشد نه يغماگر و مغلوب باشد نه غالب » قريش هم سير خود را دوام داد تا بعدوه قصوى ( محل ) از دشت ( دور پيما ) رسيدند . خداوند هم آسمان را فرو آورد ( كنايه از نزول باران ) دشت هم هموار و سست بود . باران هم آن را سهل و قابل پيمودن كرد و پيغمبر و ياران مىتوانستند به آسانى راه بپيمايند ولى قريش نتوانستند از محل خود بروند پيغمبر هم براى گرفتن چاههاى آب شتاب فرمود چون بنزديكترين آب از بدر رسيد رحل افكند . حباب بن منذر بن جموح گفت : اى پيغمبر خدا آيا اين محل را خدا براى ما برگزيده كه ما هيچ گونه اعتراضى ( پس و پيش ) نداشته باشيم يا اينكه بتوانيم علم حرب و فن جنگ و رأى و چاره را به كار ببريم . پيغمبر فرمود . نه . علم جنگ و رأى در نبرد و حيله ستيز اولى مىباشد .
گفت ( حباب ) پس اى پيغمبر خدا برخيز كه اينجا در خور نبرد نيست ، مردم را هم برانگيز تا آنكه سوى ابى برويم كه غير از اين باب نزديكتر بدشمن ( قوم ) باشد . آنگاه ما بر سر آب اقامت كرده آبهاى ديگر را آلوده كنيم ( كه بهرهمند نشوند ) . آنگاه ما حوضى براى آب بسازيم و ما آب خواهيم نوشيد و آنها تشنه خواهند ماند و ما با آنها نبرد خواهيم كرد . پيغمبر همچنين كرد ( هر چه او گفت ) چون فرود آمد .
سعد بن معاذ آمد و گفت : اى پيغمبر خدا . ما براى تو ( آسايش تو ) بايد يك طاق ( تاك ) از چوب خرما بسازيم كه در آن آسوده باشى و ما مركب ترا نزديك تو مىگذاريم كه اگر خداوند ما را گرامى داشت و پيروز نمود همان خواهد بود كه ما خواستيم و اگر دگرگون شود تو بر مركب خود سوار شده به آنانى كه عقب ماندهاند خواهى پيوست كه آنها از قوم ما هستند زيرا آنهايى كه عقب ماندهاند نسبت به تو محبت و ايمان دارند و اگر آنها مىدانستند كه تو با جنگ روبرو مىشوى هرگز از يارى تو باز نمىماندند خداوند ترا با حمايت و نگهبانى آنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٧