تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
پرسيد عده آنها را بگوييد . گفتند بسيار است . فرمود عده آنان را معلوم كنيد گفتند نمىدانيم گفت : روزى چند شتر ميكشند ( براى خوراك ) گفتند : يك روز نه و روز ديگر ده شتر مىكشند . فرمود عده آنها از نه صد تا هزار است سپس پرسيد ميان آنها از اشراف قريش كيست ، گفتند : عتبه و شيبه دو فرزند ربيعه . وليد و ابو البخترى بن هشام و حكيم بن حزام و حارث بن عامر و طعيمه بن عدى و نضر بن حارث و زمعه بن اسعد و ابو جهل و امية بن خلف و نبيه و منبه دو فرزند حجاج و سهيل بن عمرو و عمرو بن عبد ود پيغمبر رو بياران كرد و فرمود اين است مكه كه جگر گوشه‌هاى خود را سوى شما افكنده . سپس با ياران مشورت كرد ابو بكر گفت و نيك گفت عمر هم گفت و خوب گفت . سپس مقداد بن عمرو برخاست و گفت اى پيغمبر برو براى فرمان و خواست خدا و ما نيز با تو هستيم به خدا سوگند ما هرگز مانند بنى اسرائيل نمىگوئيم كه ( آيه قرآن ) تو و خداى تو برويد هر دو بجنگيد ما اينجا مىنشينيم ولى ( مىگوئيم ) برو كه خدا همراه تو باشد و ما نيز با هر دوى شما در اين نبرد همراهيم بخداوندى كه ترا بر حق فرستاد اگر ما را سوى برك غماد ( شهر حبشه ) روانه كنى ما بهمراهى تو نبرد و ستيز كرده تا به آنجا برسيم . پيغمبر در حق او دعاى خير نمود سپس فرمود اى مردم ( مقصود انصار ) راى بدهيد زيرا عدد انصار بيشتر بود و بيم آن ميرفت كه موافق نباشند مگر كسانى كه در مدينه به او پيوستند آنها هم مجبور نبودند كه در بسيج شركت كنند . سعد بن معاذ گفت : گمان مىبرم مقصود تو از خطاب بمردم ما باشيم اى پيغمبر خدا . فرمود آرى گفت : ( سعد ) ما به تو ايمان آورديم و تصديق نموديم و پيمان هم بستيم برو اى پيغمبر خدا و انجام بده امر خداوند را بخدائى كه ترا بر حق فرستاد اگر اين دريا را ( كه نزديك بود ) درنوردى ما نيز خود را به دريا افكنده پيروى مىكنيم بدهم نمىدانيم كه فردا با دشمن روبرو شويم . ما در جنگ پايدار و بردبار هستيم ، در مبارزه دشمن راست و راستى پسنديم شايد خدا بخواهد كه ديده تو بما روشن شود . برو باميد خداوند ما هم همراه تو هستيم . پيغمبر سير و بسيج خود را دنبال كرد