تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
بود كه يكى مقداد بن عمرو كندى كه هيچ شكى در وجود و سوارى او نيست و ديگرى گفته شده زبير بن عوام يا مرثد بن ابى مرثد بود گفته شده كه تنها يك سوار و او مقداد بود . عده اشتران هم بالغ بر هفتاد شتر بود كه بنوبت دو و سه تن بر هر يكى سوار ميشدند و گاهى هم چهار مرد رديف ميشدند . پيغمبر و على و زيد بن حارثه ( پسر خوانده ) يك شتر داشتند ابو بكر و عمر و عبد الرحمن بن عوف هم يك شتر داشتند همچنين سايرين بدين حال و منوال بودند نام اسب مقداد سبحه و نام اسب زبير سيل بود . پرچم دار او ( پيغمبر ) مصعب بن عمير بن عبد الدار بود . درفش ( مخصوص او ) را على بن ابى طالب حمل مىكرد ( و ميافراشت ) . عقب‌دار جنگجويان قيس بن ابى صفعه انصارى بود . چون بصفراء ( محل ) نزديك شد بسيس بن عمرو و عدى بن ابى الزعناء كه هر دو از جهينه ( طايفه ) بودند براى تجسس و كسب خبر از كاروان ابو سفيان فرستاده سپس پيغمبر از صفراء كوچ نمود و آن محل را در طرف چپ خود قرار داد بسيس بن عمرو هم برگشت و خبر داد كه كاروان نزديك بدر رسيده . پيغمبر از بسيج قريش براى نجات و حمايت كاروان اطلاع نداشت . على و زبير و سعد را هم براى خبر يا بى سوى بدر روانه كرد . آنها با دو غلام يكى اسلم غلام بنى جحجاح و ديگرى ابو يسار غلام بنى العاص كه براى برداشت آب آمده بودند تصادف و آنها را اسير نمودند . هنگامى كه دو گرفتار را نزد پيغمبر آوردند ( حضرت او ) مشغول نماز بود . از آنها تحقيق و پرسش نمودند گفتند ما آبدار ( و حامل آب ) قريش هستيم ما را براى آوردن آب فرستاده بودند ياران باور نكردند و آنها را سخت نواختند كه خبر كاروان ابو سفيان را بدهند آن دو ناگزير گفتند ما را ابو سفيان براى آوردن آب فرستاده سپس آنها را به حال خود گذاشتند . چون پيغمبر از نماز فراغت يافت فرمود . هنگامى كه آنها راست گفتند شما آنها را زديد و وقتى كه دروغ گفتند رها كرديد ؟ آنها آبدار قريش هستند سپس فرمود بگوييد قريش اكنون كجا هستند ؟ گفتند : پشت آن تپه كه اندكى دور است ، پيغمبر