عباس بن عباده آن سخن را براى اين گفت كه پيمان را استوار كند و نيز گفته شده او براى اينكه كار بتاخير افتد تا عبد اللّه بن ابى ابن سلول حاضر شود اين سخن را به زبان آورد و نيز گفته شده كه براء بن معرور آن سخن را گفته . چون با او بيعت كردند شيطان از سربلندى عقبه فرياد زد : اى شهرنشينان ( بازاريان - كوهستانيان آيا ميخواهيد مرد بدنامى را كه كودكان را گرد خود جمع و بر نبرد شما تصميم گرفته بشناسيد ؟ ( ! ) پيغمبر فرمود به خدا سوگند من براى ( نابودى ) تو آماده خواهم شد . سپس فرمود برويد سوى بارانداز خود عباس بن عباده گفت : بخداوندى كه ترا براى پيغمبرى بعثت نموده اگر بخواهى ما فردا با شمشيرهاى خود بر اهل منى ( محل ) هجوم خواهيم كرد . فرمود در اين كار امرى براى من نرسيده . آنها برگشتند . روز بعد اعيان قريش نزد آنها رفته . گفتند : چنين آگاه شدهايم كه شما آمدهايد رفيق ( صاحب ) ما را با خود همراه و با او بيعت نمودهايد كه با ما جنگ كنيد . به خدا سوگند براى ما ناگوارتر از اين نيست كه از ميان اقوام عرب با شما دشمنى و جنگ كنيم . در آنجا مشركين ( كه آگاه نبودند ) سوگند ياد كردند كه چنين چيزى رخ نداده . چون انصار از مكه كوچ كردند . براء بن معرور گفت : اى قوم خزرج من چنين تصميم گرفتهام كه در نماز پشت بكعبه نكنم . آنها گفتند : پيغمبر رو بشام هم نماز خوانده و ما با او مخالفت نميكنيم . ( و هم او ) سوى كعبه توجه ميكرد و نماز ميخواند چون به مكه باز گشت از پيغمبر پرسيد پيغمبر فرمود اگر صبر ميكردى حتما قبلهاى كه بايد اختيار كنى باز مييافتى . او هم برگشت و قبله پيغمبر را برگزيد چون آنها بيعت كردند به شهر مدينه برگشتند كه تاريخ بازگشت آنها ماه ذى الحجه بود پيغمبر هم در مكه تا پايان همان ماه اقامت و بعد محرم و صفر تا دوازدهم ربيع الاول در مكه زيست فرمود .
چون خير اسلام آوردن انصار بقريش رسيد بر مسلمين مقيم مكه سخت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٤