تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
ناگفته نماند : مشكل است در قرآن محلى يافت كه معنى آن غير از تحقيق باشد خواه مدخولش مضارع باشد يا ماضى . تفصيل بيشتر در كتب لغت و نحو است .
قدّ : پاره كردن از طول . طبرسى فرموده : « القدّ شقّ الشّىء طولا » راغب بجاى شقّ قطع گفته است . پس معناى « قدّه بنصفين » آنست كه آن را از طول بريد و دو تكَّه كرد . * ( وَاسْتَبَقَا الْبابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَه مِنْ دُبُرٍ . . . ) * يوسف : 25 . به طرف در سبقت كردند وزن پيراهن يوسف را از پس پاره كرد .
قِدَد * ( وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذلِكَ كُنَّا طَرائِقَ قِدَداً ) * جنّ : 11 . « قدد » بر وزن عنب جمع قدّه است بمعنى قطعه و تكَّه ، طرايق جمع طريقه است بمعنى راه توصيف طرائق با قدد براى آنست كه هر طريقه از طريقهء ديگر مقدود و مقطوع است ظاهرا لفظ « ذوى » از طرائق حذف شده و تقدير آن « ذوى طرائق » است يعنى : بعضى از ما نيكوكاران و بعضى غير از آنها يا پائينتر از آنهاست اهل طريقه هاى مختلفيم .
قدر : ( بر وزن فلس ) و قدرت و مقدرة بمعنى توانائى است . * ( ضَرَبَ الله مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ ) * نحل : 75 . خدا عبد مملوكى را مثل زده كه بر چيزى قادر نيست . 2 - ايضا قدر بمعنى تنگ گرفتن است « قدر اللَّه عليه الرّزق : ضيّقه » اين معنى از لفظ « بسط » كه در آيات در مقابل قدر آمده به خوبى روشن مىشود * ( الله يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَيَقْدِرُ ) * رعد : 26 . خدا وسعت ميدهد روزى را بكسيكه ميخواهد و تنگ ميگيرد به آنكه ميخواهد و مصلحت اقتضا مىكند . 3 - ايضا قدر بمعنى تقدير و اندازه - گيرى و نيز بمعنى اندازه است راغب گويد : « القدر و التّقدير : تبيين كمّيّة الشّىء » . طبرسى ذيل آيهء « ليلة القدر » فرموده : قدر آنست كه شىء با شىء ديگر