بوجود آيد نه حيوانات ديگر . پس تقدير خدا بر دو وجه است يكى حكم باينكه فلانطور باشد يا نباشد . . . دوم اعطاء قدرت بر اشياء . . .
* ( وَبارَكَ فِيها وَقَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِينَ ) * فصّلت : 10 . يعنى در زمين بركت گذاشت و اقوات آن را براى عموم نيازمندان اعمّ از انسان و غيره در چهار دوران مقدّر و تعيين كرد رجوع شود به « ارض » . * ( إِنَّه فَكَّرَ وَقَدَّرَ . فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ . ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ) * مدثّر : 18 - 20 . مراد از تقدير همان تعيين و اندازه گيرى است كه دشمن دربارهء رسول خدا كرد و گفت :
ساحرش بناميد * ( وَالْقَمَرَ قَدَّرْناه مَنازِلَ ) * يس : 39 . مراد تعيين منازل ماه است در حركت خويش كه هر روز در نظر بيننده در محلى قرار ميگيرد .
* ( وَيُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَكْوابٍ كانَتْ قَوارِيرَا . قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِيراً ) * انسان : 15 و 16 .
فاعل « قدّروا » ممكن است اهل بهشت باشد يعنى ظرفها و اكواب را اندازه - گيرى كردهاند كه از آن اندازه كم و زياد نيست و ممكن است بخدمتكاران و « طائفين » بر گردد كه آنها اندازه كردهاند .
* ( أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ . ) *
* ( فَجَعَلْناه فِي قَرارٍ مَكِينٍ . إِلى قَدَرٍ مَعْلُومٍ . ) *
* ( فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ ) * مرسلات : 20 - 23 . « قدرنا » ظاهرا بمعنى تقدير است مثل * ( مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَه فَقَدَّرَه ) * عبس : 19 .
ظاهرا مراد تقدير نطفه است تا به حالت جنينى بيايد يعنى تقدير و تعيين كرديم كه نطفه از مراحل مختلف گذشته و به شكل انسان در آيد مثل * ( ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً . . . ) * مؤمنون : 14 . بعضى از بزرگان آن را اعمّ گرفته گويد : تقدير كرديم آنچه از حوادث بر شما رخ ميدهد . . . از طول عمر ، كوتاهى آن ، هيئت ، جمال ، صحّت ، مرض ، رزق و غيره . ولى ظاهرا اين عموم مراد نباشد بعضى « قدرنا » را از قدرت گرفته يعنى بر اينها توانا بودهايم پس بهتر توانائيم ولى
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٢٤٩