نميشود و آنها در جهنّم از نجات نوميداند ( نعوذ باللَّه ) .
فترة * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ . . . ) * مائده : 19 . فترت زمانى است كه در آن پيغمبر نيست و زمان از رسول قطع شده ، در دوران فترت دين هست ولى پيغمبر نيست اى اهل كتاب رسول ما بدوران فترت و انقطاع پيامبران آمد تا نگوئيد كه بما بشير و نذيرى نيامد . . .
فتق :
شكافتن . جدا كردن دو چيز متصل . « فتق الشيء : شقّه » * ( أَ وَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَالأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ . . . ) * انبياء : 30 . رجوع شود به « رتق » اين كلمه يك بار بيشتر در قرآن مجيد نيامده است .
فتل :
تابيدن . فتيل تابيده راغب گويد چيز نخ مانند را كه در شيار هستهء خرماست فتيل گويند كه بتابيده شبيه است . ايضا فتيل نخى يا چركى است كه ميان دو انگشت آن را ميتابى چنان كه راغب گفته . * ( وَلا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا ) * اين لفظ سه بار در قرآن آمده نساء : 49 و 77 - اسراء : 71 . آن را در آيه ليف شيار هستهء خرما و چركيكه ميان دو انگشت گردانده شود گفتهاند در مفردات گفته : شىء حقير را بدان مثل زنند .
فتن :
امتحان اصل فتن گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشكار شود ( مفردات ) در مجمع فرموده : فتنه ، امتحان ، اختبار نظير هماند « فتنت الذهب فى النار » آنوقت گويند كه طلا را در آتش براى خالص و ناخالص بودن آن امتحان كنى . * ( وَاعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ . . . ) * انفال : 28 . بدانيد كه اموال و اولاد شما امتحانى است كه با آنها امتحان كرده ميشويد تا بدتان از خوبتان روشن شود .
در الميزان هست : فتنه آنست كه بوسيلهء آن چيزى امتحان شود ، به خود امتحان و بلازم امتحان كه شدت و عذاب است و بضلال و شرك كه سبب