ميسازد .
* ( وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِه وَلا تَحْنَثْ ) * ص 44 راجع بمعنى آيه رجوع شود به « ايّوب » اگر حنث را گناه گوئيم معنى آيه چنين مىشود :
بدست خويش دستهاى تركه برگير و زنت را با آن بزن و در قسم يا عهد خود گناه مكن و اگر بمعنى نقض عهد باشد يعنى : با تركه بزن و نقض عهد نكن .
حنجر :
گلو . در اقرب گويد : « الحنجرة : الحلقوم » جمع آن حناجر است * ( وَإِذْ زاغَتِ الأَبْصارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ . . . ) * احزاب : 10 رسيدن دلها بگلو كنايه از شدّت اضطراب و ترس است يعنى گوئى قلبها از جاى خود بالا آمده و بگلو رسيدهاند .
طبرسى آن را جوف حلقوم معنى كرده است * ( وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ . . . ) * غافر : 18 .
حنذ :
بريان كردن ( قاموس ) * ( قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ ) * هود : 69 گفت سلام بر شما و درنگ نكرد كه گوسالهء بريان پيش آورد .
راغب گويد : آن بريانى است كه ميان دو سنگ بريان كنند .
طبرسى آن را مطلق بريان و از زجّاج بريان بوسيلهء سنگ تفته نقل كرده است .
در آيهء ديگر چنين آمده * ( فَراغَ إِلى أَهْلِه فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ ) * ذاريات : 26 .
حنف :
( بر وزن فرس ) ميل به حق : راغب گفته حنف ميل از ضلال باستقامت و جنف ميل از استقامت بضلال است . * ( ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَلا نَصْرانِيًّا وَلكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً ) * آل عمران : 67 ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى بلكه مايل به حق و مسلمان بود .
گويا منظور آنست كه ابراهيم كسى بود كه از قبول حق امتناع نداشت .
و هر چه حق بود ميپذيرفت .
* ( وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) * يونس : 105