آسمان و زمين گريه ميكنند . و از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه :
از وقت قتل يحيى آسمان بر كسى نگريست تا حسين عليه السّلام كشته شد پس آسمان گريست . نظير اين روايات در مجمع البيان و سفينة البحار و غيره بسيار است .
تمام موجودات نسبت به خدا چنان كه در « سبح » خواهد آمد ، زنده و مدركاند هيچ مانعى ندارد كه آيه را حمل به ظاهر كرده و بگوئيم :
آسمان و زمين هم متأثّر ميشوند و گريه ميكنند گر چه ما از حقيقت آن بىاطلاعيم .
بل :
بلكه . حرف اضراب و تدارك است . راغب گويد : بل دو قسم است ، قسم اوّل آنست كه ما بعدش نقيض ما قبل است و اين دو جور باشد يكى آنكه با « بل » تصحيح ثانى و ابطال اوّل مقصود باشد مثل * ( « إِذا تُتْلى عَلَيْه آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ » ) * مطففين : 14 ، اساطير بودن قرآن بواسطهء « كلَّا و بل » ابطال و زنگار بودن اعمال بر قلوبشان اثبات شده است .
ديگرى آنكه براى تصحيح اوّل باشد مثل * ( « وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقاقٍ » ) * ص .
2 ، يعنى اعراض كفار نه براى آن است كه قرآن محلّ ذكر نيست بلكه امتناع كفّار در اثر خود پسندى و مخالفت است و مثل * ( « ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ » ) * ق : 2 ( و اين « بل » همان است كه گويند براى انتقال از غرضى بغرضى است ) .
قسم دوّم آنست كه براى بيان حكم اوّل و ترقّى باشد مثل * ( « بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراه بَلْ هُوَ شاعِرٌ » ) * انبياء : 5 ، بلكه او شاعر است .
( در اينجا بعد از بيان حق بودن دعوت اسلام كه در ما قبل « بل » واقع است ) تنبيه كرده كه گفتند اين سخنان خوابهاى پريشان است نه بلكه بالاتر از آن گفتند ! . گفتند افترا است ، بعد بالاتر از آن ، گفتند :
دروغگوست زيرا شاعر در قرآن