اندك اندك كسان وى ، به جاى او و پرچم او پى برده بودند و مىخواستند همه در زير پرچم وى گرد آيند و به فرمان او جنگ را ادامه دهند كه ناگهان اسبش در كمر كوه لغزيد و در غلطيد و در همين هنگام ، عنتره كه نزديك وى بود ، فرصت را از دست نداد و با نيزه چنان به پشت او زد كه پشتش را شكست . قيس نيز ضربتى بر او نواخت و پيكر خون آلودش را به خاك انداخت .
لقيط در آن حال دختر خود ، دختنوس ، را ياد كرد و گفت :
يا ليت شعرى عنك دختنوس * اذا أتاها الخبر المرموس
أ تحلق القرون أم تميس * لا بل تميس انها عروس
بعد جان سپرد ، و اين جنگ با شكست تميم غطفان پايان يافت .
سپس براى حاجب بن زراره پانصد شتر و براى عمرو بن عمرو دويست شتر سر بها دادند و آنان را از اسارت آزاد كردند .
دختنوس در سوگ پدر خويش قصائدى ساخته كه اين از آن جمله است :
عثر الاغر بخير خن * دف كهلها و شبابها
و اضرها لعدوها * و افكها لرقابها
و قريعها و نجيبها * فى المطبقات و نابها
و رئيسها عند الملو * ك و زين يوم خطابها
و اتمها نسبا اذا * رجعت الى انسابها
فرعى عمودا للعشي * رة رافعا لنصابها
و يعولها و يحوطها * و يذب عن احسابها
و يطأ مواطن للعد * و فكان لا يمشى بها
فعل المدل من الاسو * د لحينها و تبابها